همگى در برابر فرمانهاى مولوى او مطيع باشند و اگر همه در يك مرتبه باشند يا ندانيم كدام برترند حتما بايد طبق روش عقلائى در اين باب عمل شود . روش عقلا در اين صورت انتخاب مىباشد . بايد به اكثريت آراء اهل خبره و متخصصين در فنون علم و رهبرى يك فرد از ميان فقهاء انتخاب شود تا رهبرى كل را به دست گيرد . عدهاى تصور مىكنند اكثريت در اسلام محكوم است ، قرآن كريم فرموده است :
« اكثر الناس لا يعلمون » 21 ، و نيز 40 و 68 يوسف ، و 38 نحل ، و 6 روم ، و 30 روم ، و 28 سبا ، و 26 سبا ، و 57 غافر ، و 26 جاثيه ، « اكثر هم لا يعقلون » 102 مائده ، « اكثر هم يجهلون » 111 انعام .
ولى بايد توجه داشت كه آيات مزبور هيچ ارتباطى به بحث ما ندارد ، ما سخن از اكثريت متخصصين مىكنيم نه اكثر مردم . صحبت از « ناس » نيست ، از اهل خبره است . آيات « اكثرهم » هم مربوط به گروه مخالفان پيامبر و مشركين زمان جاهليت مىباشد و يا در هر داستان قرآنى مربوط به افراد جبههء مخالف در همان داستان .
قاعدهء رجوع به اكثريت اهل خبره يك روش عقلائى است كه هم در نظر عقلا ، طريقت اجمالى به واقع دارد و هم از راه ناچارى و به اصطلاح به طور تعبد عقلائى پذيرفته شده است . گر چه ممكن است اكثريت اشتباه كنند يا ناخودآگاه تحت تاثير عواطف منفى خود نسبت به فردى قرار گيرند ، ولى به هر حال چاره چيست ؟ وقتى رهبرى اصيل معصوم و يا نيابت خاصه از طرف معصوم در دسترس نيست ، نواب عام هم متعدد و در يك رتبه هستند ، اگر بگوئيم هر عدهاى به دنبال يك نفر بروند هرج و مرج مىشود كه حتى در امامت و رهبرى بالاصل هم با اينكه معصومند دو امام در يك زمان قرار داده نشده
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٤٦