موافقتشان احساسى بوده ، تعقل در كار نبوده و اين جامعه به كمال نرسيده است . همانطور كه قبلا مسأله ابوسفيان در مقابل پيغمبر اكرم ( ص ) حل شده ، ابوجهل در برابر پيغمبر اكرم ( ص ) حل شده ولى حادثهء كربلا كه پيش آمد حل نشده و مردم عقلانى نشدهاند . چه طور ؟ خيلى ساده است ، شريح قاضى ، كيست ؟ شريح كسى است كه عمر او را به قضاوت نصب كرد ، على ( ع ) هم مى دانست كه اين آدم نالايق است ولى وقتى خواست او را بردارد فرياد بلند شد كه عجب ! على مىخواهد منصوبين عمر را كنار بگذارد . على ( ع ) در زمان حكومت خودش نتوانست شريح را بردارد همين شريح در حادثهء عاشورا فتوا داد و گفت :
« ان الحسين خرج عن دين جده فاقتلوه بسيف جدّه »
مردم هم پذيرفتند .
جهالت عبدا . . . عمر
عبدلله ، پسر عمر يك آدم اهل فساد و فحشاء كه مىگويند به عنوان روحانى كاروان به مكه مىرفت توى همان كاروانها فساد مىكرد و بنا به نقل علامه امينى ( ره ) حتى آمدند پيش عمر كه اجازه بده آقازادهء تو عبدالله را به عنوان روحانى فلان كاروان ببريم . گفت نكنيد اين كار را ، اصرار كردند ، گفت : اين پسر اهل