مىگوييم . آيا اگر خودمان در مشابه قضيهء عاشورا قرار بگيريم همين كار را كه آنها كردند نمىكنيم ؟ از كجا مىگوئيد ؟ چطور مطمئن هستيد ؟ چه اطمينانى به خودتان داريد ؟ اگر ذهن برهانى شد ، از روى استدلال مىفهميم اين كار را نمىكنيم ، ولى اگر ذهن ، احساسى باشد فقط يك شخص ستمگر تاريخى را تعقيب كرده ، و به او ناسزا مىگوييم . غافل از آنكه او يك شخص ظالم است و ما بايد با يك روش پيكار كنيم ، خوب است شخص را بد ظالم بگوييم ليكن به عنوان يك روش ، نه فقط يك فرد ، و اكتفاء به همان مسئلهء فردى آنگاه چه بسا خودمان همان روش را بگيريم . اين ذهن احساسى است .
شايد مناسب است اينجا اين مطلب را عرض كنم ، در گذشتهها رسم بود كسبه ، بازاريها ، محصلين ، ضمن اين كه كار خودشان را انجام مىدادند همه شب بعد ازنمازشان پيش يك نفر روحانى ملا ، مىرفتند ، آخر آن زمانها در هر شهرى مجتهد زياد بود مثل حالا قحط الرجال نبود . مىرفتند پيش يك مجتهد ، درس مىخواندند ، فقه مىخواندند ، اصول مىخواندند ، فلسفه مىخواندند ، منطق مىخواندند ، ذهنها برهانى مىشد ، مسأله مىفهميدند .
آقا شنيده كه ربا حرام است مىخواهد از زير حرمت ربا در برود ، پول از طرف مىگيرد و مى گويد من پول شما را اجاره
مذهب تشيع، آينده تاريخ بشريت (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٠٩