درجات عقل و قلب
حالا مىرسيم به يك نكته و آن نكته اين است كه : عقل بالفعل و قلب و احساس درجات زيادى دارد . اصل عقل و قلبى كه در مسير عقل است از علايم انسانيت است ، اما درجاتى دارد ، در بسيارى از افراد محدود است ، به كليات نمىانديشند ، فقط به جزئيات توجه دارند و دلشان هم در بعضى مسايل تحت تأثير قوه عاقله بوده و عقلانى است ، نه در همه مسايل . چگونه توضيح بدهم ، فكر كنيد الآن در جامعهء تشيع ما ، عمر جايى ندارد ، كافى است به يك نفر بگويند اين عمرى است ، ديگر همه مى دانند يعنى چه ؟ در جامعهء ما معاويه جايى ندارد . اينها را همه مىدانند . در جامعهء اهل تسنن ، معاويه يك قدرى جا دارد اما يزيد نوعا جايى ندارد . چرا ؟ چرا عمر و معاويه در جامعهء ما و يزيد تقريبا در همهء جوامع اسلامى ، جايگاه ندارند . چرا ؟ براى اينكه ظلم و خباثت آنها اين قدر تكرار شده تا جا افتاده ، اما اگر مشابه همان قضاياى صدر اسلام تكرار شود ، آيا باز هم مردم مىفهمند يا نه ؟ اگر مردم بلافاصله درمشابه آن قضيه هم فهميدند ، معلوم مىشود كه اين اعتقادها عقلانى است . ريشه يا بى كردند . و مسألهء عمر و معاويه را هم به صورت تعقل فهميده اند . ولى اگر عمر و معاويه را مىفهمند ولى مشابه آنها را نمىفهمند ، پس مخالفتشان و