ولايت با آيات قبلىاش نيست . دقت كنيد ! خداوند بعد از اين كه مىفرمايد : مردار و خون و گوشت خوك و . . . براى شما حرام است » و پيش از اين كه آنچه را از اين حكم استثنا شده ، ذكر كند ، آيهء ولايت را بيان مىكند ، امّا بعد از آيهء ولايت مىگويد :
فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » ؛ يعنى اگر كسى اضطرار پيدا كرد به خوردن اينها ، برايش حلال است » . ذكر اين آيهء ولايت بين مستثنى و مستثنى منه براى اين بوده كه آيهء ولايت محفوظ بماند . نزول دفعى اين آيه هم به همين ترتيب بوده است . از جاهايى كه نزول تدريجى عين نزول دفعى است همين آيه است . از سوى ديگر ، انسان وقتى در آيات دقت كند ، در مىيابد كه علّت يأس آنان ، انتخاب جانشين بعد از پيامبر بوده است ، زيرا كفّار مىگفتند : تا پيامبر زنده هست ، دين او هست ، و پس از مرگ پيامبر ، به تدريج دين او از بين مىرود ، ولى هنگامى كه ديدند پيامبر خليفه ، و جانشين پس از خود را تعيين كرد ، مأيوس شدند و دانستند كه على - عليه السّلام - بعد از پيامبر ، ادامه دهندهء راه اوست ، و بعد از او هم حتما امام حسن و بعد امام حسين و . . . حتّى كتابهاى اهل سنّت هم نقل كردهاند كه آيهء :
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ . . .
آيهء ولايت است و يأس آنها از انتخاب ولىّ بعد از پيامبر بوده است .
پس نظم قرآن ، نظم و ترتيب الهى است . خدا آيات ولايت را در لابلاى آيات ديگر ذكر كرده تا دشمنان به همين توجيهاتشان دلخوش باشند و نتوانند از سركين به آيات ولايت دست بزنند .
اگر نظم قرآن توسط عمر و ابو بكر شكل گرفته بود . آنها مىدانستند كه بايد بين مستثنى و مستثنى منه فاصله نيفتند ، و هيچ وقت آيه را در بين اين دو قرار نمىدادند .
دليل ديگر مخالفان
مسلمانها از سعى بين صفا و مروة ناراحت بودند و فكر مىكردند كه سعى بين
هامش
( 1 ) - مائده / 4 .