چند احتمال ديگر
در تفسير طبرى آمده است كه : وقتى بر پيامبر وحى نازل مىشد ، آن را به نويسندگان وحى املا مىكرد ، گاهى آيه ، به « سميع عليم » يا « عزيز حكيم » مىانجاميد ، ولى كاتب در آخر آيه اشتباه مىكرد و مىپرسيد : يا رسول اللّه ! آيا آخر آيه « عزيز حكيم » بود يا « سميع عليم » ؟ پيامبر جواب مىداد هر كدام را نوشتى ، صحيح است ، چون خدا ، هم عزيز است ، هم حكيم ، هم سميع است و هم عليم .
اگر واقعا اين روايت صحيح باشد ، با اين وصف ، به اين آيات نمىتوان ، اعتماد كرد . آن وقت مىشود هر كلمهاى را به جاى كلمهء ديگر قرار داد .
در تفسير طبرى روايت ديگرى دارد كه : انس آيهء سورهء مزّمّل را اين طور خواند :
انّ ناسئة اللّيل هى اشدّ وطأ و اصوب قيلا » ، يعنى به او گفتند : آيه « و اقوم قيلا » مىباشد ، گفت : فرقى نمىكند ، اصوب و اعدل و اقوم همه صحيح است .
ديگرى آيهء
« إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ »
را « طعام اليتيم » خواند ، بعد ابوالدرداء به او اصرار ورزيد كه « طعام الاثيم » بخواند ، ولى هر چه كرد ، او نتوانست « طعام الاثيم » را ادا كند . سپس ابو الدردا گفت : حالا كه آن را نمىتوانى بگويى ، لا اقل بگو « طعام الفاجر » .
اينها مىخواهند بگويند : منظور از سبعة احرف ، اين گونه چيزهاست ؛ يعنى اگر كلماتى را كه معانيشان به يكديگر نزديك است جا به جا كرديد ، هيچ اشكالى ندارد .
اگر اين مطلب صحيح باشد بايد به تحريف قرآن باورمند شد ، در حالى كه ما حق نداريم لغتى را جاى لغت ديگر قرار دهيم . قرآن مىفرمايد : ( ما يكون لى ان ابدّله من تلقاء نفسى ان اتّبع الّا ما يوحى الىّ ) « 1 » من حق ندارم از جانب خودم قرآن را عوض كنم ، آنچه بر من وحى شده ، همان را بايد بگويم .
اگر اين روايات درست باشد ، پس كارى كه عثمان كرده ، « خلاف » بوده است ،
هامش
( 1 ) - يونس / 15 .