« عليم ، حكيم ، غفور و رحيم » است ؛ يعنى زير بناى قرآن هفت اسم از « اسماء اللّه » است .
ولى ما را عقيده بر اين است كه منظور از خدا عليم است ، يعنى او مىداند كه لهجههاى مردم مختلف است ، خدا حكيم است ، يعنى كارهايش از روى حكمت است و از هر كسى به اندازهء توانايىاش طلب مىكند . خدا غفور است ؛ يعنى اختلاف لهجهها را مىبخشد . خدا رحيم است ، يعنى همهء اينها را به مسير هدايت راهنمايى و همه را از آنها قبول مىكند .
از شواهدى كه مىتوان براى اين احتمال آورد : يكى مسالهء اختلاف قراآت است .
قرائت ، يعنى « تجويد القرائة » ؛ مثلا مىگوييم : جلسهء قرائت قرآن ، به معناى اين نيست كه در آن جلسه ، حروف قرآن كم و زياد بشود ، بلكه در آن جلسه دربارهء نوع قرائت صحبت مىشود كه به مثل وصل به سكون يا وقف به حركت نكنيد ، يا آن كه مخارج حروف را در آن جلسه درست ادا مىكنند . اگر شخصى نتوانست حرفى را صحيح تلفّظ كند ، او ديگر معذور است . هيچ وقت خدا تكليف نمىكند كه همهء مسلمانها بايد مثل هم « جيم » يا « قاف » را تلفّظ كنند . شايد كسانى كه ترك زبان هستند ، واقعا نمىتوانند « قاف » ، را تلفّظ كنند ، همانطور كه مصريها نمىتوانند « جيم » را تلفظ كنند . خدا به آنچه خارج از حيطهء قدرت است ، امر نمىكند .
روايت « يرفع اللّه من العرب بعربيّة و من العجم بعجميّة » طبق واقع است . تلفّظ به « ضاد » آن قدر مشكل است كه پيامبر افتخار مىكند ، به اين كه كسى مثل او نمىتواند « ضاد » را تلفظ كند : « انا افصح من نطق بالضّاد » من فصيحترين كسى هستم كه مىتوانم ضاد را به خوبى ادا كنم ، و شايد هم پيامبر مىخواهد بگويد : عرب را با تلفّظ به « ضاد » بشناسيد ، آن گاه مىخواهد بگويد : « انا فصح العرب » منتها به جاى « العرب » فرموده : من نطق بالضّاد . واقعا تلفّظ به « ضاد » مشكل است ، حتّى بعضى قرّاء نمىتوانند « ضاد » در
« وَ لَا الضَّالِّينَ »
و « ضاد » در
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ »
را همسان و بدون هيچ گونه تفاوتى تلفّظ كنند .