مىگويد : بعد از سه بار تقاضا ، قرائت قرآن به هفت حرف رسيد . اين حديث يا بين خدا و پيامبر بوده ، يا بين جبرئيل و پيامبر ، امّا حديث ديگرى ذكر شده كه اين بحثها بين جبرئيل و ميكائيل اتفاق افتاده است .
روايت سوم
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و إله و سلم - قال جبرئيل : اقرء القرآن على حرف ، فقال ميكائيل استزده ، فقال على حرفين ، حتى بلغت ستّة او سبعة احرف فقال كلّها شاف كاف ما لم تختم آية عذاب برحمة او آية رحمة به عذاب ؛ پيامبر اكرم فرمودند : جبرئيل به من گفت قرآن را بر يك حرف بخوان ! ميكائيل گفت جبرئيل ! بخواه كه زيادش كنند .
جبرئيل گفت : بر دو حرف بخوان ! ميكايل دوباره گفت : بگو ! بيشتر كنند تا به شش يا هفت حرف رسيد . ( ترديد از راوى است ) بعد جبرئيل ( يا پيامبر يا ميكائيل ) گفت همين هفت حرف كافى است ، مادامى كه آيهء عذاب را به رحمت ختم نكنى و يا آيهء رحمت را به عذاب ختم نكنى . « 1 »
روايت چهارم
قرأ رجل عند عمر بن الخطّاب فغيّر عليه ، فقال لقد قرأت على رسول اللّه فلم يغيّر علىّ ، قال فاختصما عند النّبيّ - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - فقال يا رسول اللّه ا لم تقرءنى قال بلى ، فوقع فى صدر عمر شيئ فعرف النّبيّ ذلك فى وجهه فقال و ضرب صدره فقال ابعد شيطانا ، قالها ثلاثا ، فقال يا عمر انّ القرآن كلّه سواء ما لم تجعل رحمة عذابا و عذابا رحمة ؛ راوى مىگويد : مردى نزد عمر قرآن خواند . عمر به قرائت او اعتراض كرد .
مرد گفت : من آيه را همين طور خدمت پيامبر قرائت كردم و او اعتراض نكرد . آن وقت هر دو خدمت پيامبر رفتند ، آن مرد گفت : اى رسول خدا ! آيا شما اين طور خواندن مرا تأييد نكرديد ؟ پيامبر فرمود : بله ! از اين جواب پيامبر شكّى در دل عمر پيدا شد ، وقتى پيامبر حالت عمر را ديد ، با دست به سينهء عمر زد و سه بار فرمود :
هامش
( 1 ) - منظور از اين جمله اين است كه مواظب باش ! اگر آيهء عذاب است ، به رحمت آن را ختم نكنى ، هر چند غلط و اشتباه خواندى عيبى ندارد ، و شايد مرادش دربارهء نوع وقف است ؛ يعنى هر كجا قرآن را وقف كردى ، عيبى ندارد ، امّا مواظب باش ! اگر آيهء ، آيهء رحمت است ، سر عذاب وقف نكنى و بالعكس .