الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
« 1 » آيا در قرآن تدبّر نمىكنند ، كه اگر از سوى غير خدا بود ، در آن اختلافهاى فراوان ديده مىشد ، ولى عدهء زيادى از علماى تفسير و غير تفسير در معانى آيات دقيقا تأمّل ننموده و پندانستهاند كه در ميان بسيارى از آيات قرآن تضاد در معنا وجود دارد ، و در اثر اين اشتباه آيهء متأخر را ناسخ آيهء مقدم دانسته و از اين راه ، منافات و تضادّ خيالى را از ميان برداشتهاند . تا جايى كه بعضى از علما دامنهء تضاد و تنافى را بطورى گسترش دادهاند كه بين دو آيهء عام و خاص ، و يا مطلق و مقيد كه يكى مبيّن ديگرى است ، اختلاف و تنافى احساس نموده و در همهء موارد ملتزم به نسخ شدهاند .
اگر گفته شود كه شما با آيهء سورهء نساء دستهء سوم نسخ را نفى كرديد ، ولى دو قسم اوّل و دوّم را چه مىكنيد ؟ شايد جواب آنها اين باشد كه نسخ قسم اوّل از اختلاف در قرآن شمرده نمىشود ، چون قرآن حكمى داشته و سنّت متواتره يا اجماع قطعى آن را نفى كرده است . پس اختلاف در قرآن پيدا نشده امّا در قسم دوّم گر چه خود قرآن آيه را نسخ كرد ، ولى اين را اختلاف در قرآن نمىگويند چون خود آيه صريحا به آيهء منسوخ نظر دارد و لذا اين موارد جزو اختلاف شمرده نمىشود .
با ملاحظهء حرفهاى آنان در مىيابيد كه به دليل آن كه در قرآن با اختلاف در معنا مواجه نشوند ، نسخ قسم سوّم را در قرآن نفى مىكنند . آية اللّه خويى ( ره ) در جاى ديگر ظاهرا اين مطلب را هم مىفرمايند . كه اگر قرار است ، آيهاى بدون صراحت نسخ شود و فقط به دليل منافات با آيات ديگر قائل به نسخ شويم ، پس چرا آن آيهء منسوخ را در كتابى كه قرار است تا ابد مردم را هدايت كند ، آوردهاند ؟
صاحب « التمهيد » جواب دادهاند : كه مگر تمام آيات قرآن براى عمل است ، خيلى آيات فقط مىخواهند تاريخ پيامبران و امت پيشين را بيان كنند و اصلا جنبهء عملى ندارند . شايد ذكر آيات منسوخ هم از اين قبيل باشد :
هامش
( 1 ) - نساء / 82 .