را در تكوينيّات به كار مىبرند ، ولى در عين حال ، آن لزوم را براى هر يك از آن دو مىتوان ذكر نمود . قسمت سوم بحث ، بررسى « اقسام نسخ » است كه شيعه با بعضى از اقسام آن به شدّت مخالف است ، و همين طور بسيارى از عامه ، گر چه بعضى هم به آن معتقدند .
امّا قسمت اوّل بحث كه نسخ در قرآن با جهانى بودن هدايت قرآن منافات دارد .
قبل از شروع بحث ، بايد بدانيم نسخ به چه معناست .
معناى نسخ
نسخ عبارت است از رفع حكم ثابت و دايم ؛ يعنى برداشتن حكمى كه در ظاهر دايمى و هميشگى است . البته در غير از خدا ، واقعا نسخ متصور است ؛ مثل اين كه قانونگذارى قانونى را به صورت دايمى وضع مىكند ، بعد از مدّتى متوجه مىشود كه اشتباه كرده است . بنابراين ، آن حكم را الغا مىكند . در مورد خداوند ، اين ثبات و دوام واقعى معنا ندارد ، بلكه ثبات و دوام ، انشايى است ؛ يعنى خداوند از اوّل مىدانسته كه در سال فلان اين حكم را نسخ خواهد كرد و حكم ديگرى را به جاى آن مىآورد . پس از اوّل قصد دايمى بودن حكم را نداشته و اين ثبات و دوام ، ظاهرى بوده ، و اين پنداشت ما بوده است كه فكر مىكرديم ، حكم ، دايمى است .
شايد ، پرسيده شود : با توجه به اين كه حكم ، واقعا موقّت است ، پس چرا خداوند حكم را به گونهاى بيان مىكند كه در دوام حكم ظهور داشته باشد ؟
جواب اين است كه خداوند بر اساس مصالح و جهاتى اين كار را انجام مىدهد .
شايد مهمترين نكتهاش اين باشد كه اگر مردم بدانند اين حكم ، موقّت است و به زودى تغيير خواهد نمود ، در عمل كردن به آن ، سست مىشوند ، و اظهار مىدارند مدّتى صبر مىكنيم تا قانون عوض شود ؛ مثل اين كه اگر قانونى بگذارند كه هر كس مىخواهد ساختمانى را بنيان نهد ، بايد فلان مقدار ماليات بدهد ، و اين قانون تا يك سال معتبر است . اين جاست كه مردم مىگويند : ما هم ساختمان را نمىسازيم