پروردگار مىباشد . و ارزش اين ايمان به آن است كه خودشان معناى آن آيات را نمىفهمند . چون اگر بفهمند در اين صورت ، خود آيات را كه قبول دارند ، ولى اينها مىگويند : هر چه از جانب خدا رسيده است به آن ايمان ، داريم ، هر چند معناى آن را نمىدانيم . اينها روى ايمان تكيه كردهاند ، نه روى علم .
به نظر ما ، دلايل علامه صحيح نيست و معلوم نيست كه مشهور هم اين گونه معنا كرده باشند ، زيرا اوّلا :
« الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »
با نفهميدن معناى آيات تنافى دارد .
از طرفى مىگوييد : رسوخ در علم دارند ، و از طرف ديگر مىگويد . معناى آيات متشابه را نمىفهمند . پس اين چه رسوخ در علمى است ؟ ثانيا : اگر راسخون در علم كه طبق روايات ، پيامبر و اهل بيت هستند ، معناى متشابهات را نمىفهمند ، پس چه كسى قرآن را مىفهمد ؟ اصلا اين آيات را براى چه آورده است ؟ قرآن « تبيان كلّ شئى » است ، آن وقت آياتى آورده است ، كه نه ما مىفهميم ، نه پيامبر ، نه اهل بيت ! ؟
ثالثا : ايمان - در اين جا - از اين كه با علم همراه باشد ، منافات ندارد ، چه بسا ايمان از روى آگاهى از ايمان بدون علم مهمتر باشد .
عدم فرق بين علم و ايمان
اصلا اين كه بعضى از بزرگان علم و ايمان را از يكديگر جدا مىكنند ، صحيح نيست ، زيرا ايمان هم خودش نوعى علم است . هر جا ديديم علم و ايمان از يكديگر جداست ، آن جا علم كامل حاصل نمىشود . مثلا مىگويند : فلان دكتر مىداند كه شراب زيان دارد ، با اين حال آن را مىخورد ، پس اين دكتر ، علم دارد ، ولى ايمان ندارد . ما مىگوييم : اين دكتر علم كامل ندارد ، او فقط مىداند كه شراب مثلا براى كبدش مضر است ، امّا اين كه هر چه براى كبد انسان ناگوار است ، نبايد آن را خورد ، علم به آن ندارد . اين بيت از ابن سيناست كه
« اقلل جماعك ما اشتطعت * فانّه ماء الحيوة تصبّ فى الارحام
تا مىتوانى كمتر جماع كن ، زيرا آب حيات است كه در رحمها ريخته مىشود . »