تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
مستند به آن حقيقت واقعى هستند ، لفظ مفرد نيستند ، بلكه جمل تركيبىاند . پس تأويل پشتوانهء جمل تركيبى مىشود . ثانيا : حرف ايشان به مصالح و مفاسد بازگشت ، كه اين به آيهء
« يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ »
هيچ گونه سازگارى ندارد ، و با داستان موسى و خضر هم نمىسازد ، زيرا آنچه خضر تأويل كرد ، تنها مصالح و مفاسد نبود ، بلكه وجه قانونى كارهاى حضرت خضر بود ، و وجهء قانونى عمل ، غير از مصالح و مفاسد است . هر چند مصالح و مفاسد را هم مىگويد ، ولى وجه قانونىاش را نيز مىگويد . ما معتقديم كه كلمهء « تأويل » عموميت دارد . گاهى به « عين » منطبق مىشود و گاهى به لفظ « كلام » زمانى نيز به « رؤيا » اضافه مىشود و . . . كلمهء « تأويل » به تمام اينها اطلاق مىشود . و اگر بتوانيم گسترش و توسعهء يك مفهوم را تأويل بناميم آن گاه تمام آن الفاظى كه در معانيشان توسعه داديم ، در دايرهء « تأويل » داخل خواهند شد . اگر چيزى مصداق مفهوم مبهمى باشد ، بايد آن مفهوم را توسعه داد . اگر كلامى بخواهد توجيه پيدا كند ، بايد آن كلام را گسترش داد . اگر كلمهء « شمس » توسعهء مفهومى در معنا پيدا نكند ، معنا ندارد كه بر « پيامبر » اطلاق شود . اگر پيامبر ، تأويل شمس است ، بطن شمس است ، پس كلمهء شمس معناى گسترده‌ترى پيدا كرده است كه توانسته بر پيامبر منطبق شود . مرحوم علامة در آيهء
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
مىفرمايد : سياق آيه مىفهماند كه بايد بر سر « اللّه » وقف شود همانطور كه مشهور گفته‌اند به دو جهت : 1 - اگر « الرّاسخون » را به « اللّه » عطف بگيريم ، آن وقت
« يَقُولُونَ آمَنَّا »
جملهء استينافيّه مىشود ، بدون « واو » استينافيه و جملهء استينافية بدون « واو » نمىشود . 2 - « يقولون » قطعا به « الرّاسخون » نسبت دارد ، زيرا « اللّه » چنين چيزى نمىگويد ، بلكه راسخون هستند كه
يَقُولُونَ آمَنَّا . . .
آن وقت معنايش اين مىشود كه ايمان ، غير علم است ، و عالمان مىگويند كه ما ايمان داريم به اين كه تمام قرآن از جانب