و جهات ، مختلف مىشوند ؛ يعنى يك آيه از جهت ، محكم است و از جهت ديگر متشابه .
8 - قرآن بعض آياتش ، بعض ديگر را تفسير مىكند ؛ يعنى محكمات ، متشابهات را تفسير مىكنند .
9 - قرآن درجات مختلفى از معنا دارد ، داراى ظاهر و باطن است كه اينها ترتّب طولى با يكديگر دارند . فرمايش ايشان در محكم و متشابه فرمايش متينى است ، بنابراين چند نكتهاى را براى توضيح بيشتر يادآور مىشويم :
1 - اين كه : انس ما انسانها به عالم ماده بيشتر از انس ما به عالم عقل است . اين انس به عالم ماده ، موجب اشتباهات زيادى در فهم مسائل مىشود . به نظر ما « نور » فقط نور ظاهرى است ، براى همين در معناى
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ »
دچار حيران مىشويم .
بارها گفتهام و بار ديگر مىگويم كه بدون فلسفه نمىتوان به حقايق عالم دست يازيد . انس به عالم طبيعت ، انسان را از سعهء وجودى باز مىدارد . خدا انسان را براى سعهء وجودى آفريده است . در حديث قدسى دارد : « ابن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى ؛ اى فرزند آدم ، تمام اشيا را براى تو آفريدم و تو را براى خودم خلق نمودم » .
يعنى تو به عالم طبيعت اختصاص ندارى ، وجود تو اوسع است . پس نبايد مفاهيم را فقط در عالم طبيعت معنا كنيم و بايد بگوييم : منظور از نور ، فراتر از اين نور مادى است .
2 - اين كه : ما از ادبيات به معناى جامع كلمه - نه فقط ادبيات به معناى صرف و نحو - اطلاع كافى نداريم . يك قسمت مهم ادبيات در كلمات فصحا ، مسأله معانى ، بيان و بديع است . كناياتى كه در ادبيات هر لغتى استعمال مىشود ، بايد به آنها آگاهى داشت .
مرحوم شهيد مطهرى ، در مقدمهاى كه بر كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم طباطبايى نوشتهاند ، مىفرمايد : فلان خارجى سه سال به ايران آمده و در