ديگر هيچ يك از آيات قرآن براى او متشابه نيست .
پس ما اين قسمت از فرمايشات ابن الرشد و المنار و فخر رازى را كه « قرآن ، هدايتش عمومى است » قبول داريم ، اين كه « استعدادهاى مردم مختلف است » نيز قبول داريم . اين كه علامه و ديگران فرموده بودند ، « انسان به مسائل مادى انس بيشترى دارد » ، اين را نيز مىپذيريم ، امّا نكته تشابه ، در عدم درك حقيقت تأويل است . ناگفته نگذاريم كه قرآن در اين باره مىفرمايد :
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
؛ يعنى تأويل قرآن را فقط خدا و راسخون در علم مىدانند .
عامّة بر سر « اللّه » وقف مىكنند و « الرّاسخون » را مبتدا مىگيرند . يعنى تأويل آيات قرآن را فقط خدا مىداند . ما مىگوييم : از روايات و سياق آيه چنين به دست مىآيد « الرّاسخون » عطف به « اللّه » باشد .
پس « الرّاسخون » فقط متشابهات را مىفهمند . پس ما چى ؟ آيا ما نمىفهميم ؟
چرا ما هم مىفهميم ، ولى ما فهممان را از اهل بيت گرفتهايم . ما از طريق بيانات آنها ، متشابهات را حل كردهايم و شبههاى بر ايمان نيست . و اگر براى برخى ، آياتى متشابه مانده است ، علتّش بىدقتّى خود آنهاست .
4 - گفتهاند :
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
« 1 » به وسيله آيهء جهاد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ
« 2 » نسخ شده است ، زيرا ابتدا مىگويد : در دين ، اجبار و اكراهى نيست چرا كه راه رشد و هدايت از گمراهى مشخص شده است ، ولى بعد مىگويد : اى پيامبر با كفّار و منافقين جهاد كن ! جواب اين اشكال بسيار واضح است و احتياجى به توضيح ندارد .
5 -
وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا * وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها
هامش
( 1 ) - بقره / 256 .
( 2 ) - توبه / 73 .