تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
عبادات توجّه قلبى به آن عالم پيدا كند تا ذات ، ذات شريفى شود و بتواند عروج كند . لذا در هر جا كه امّت اسلامى از بين رفته‌اند ، ابتدايش از اين جا شروع شد كه قوانين اجتماعى ناديده گرفته شد و بعد از آن تكاليف عبادى بىاهميّت جلوه كرد و بعد معارف از بين رفت . سوم اين كه قرآن ، كتاب هدايت است و هدايت دينى بر نفى تقليد و رسوخ علم در دل مردم بنا شده است . و اين موجب شده كه قرآن ، حقايق و معارفى را براى انسان بيان كند و احكام عملى مربوط به آن حقايق را توضيح دهد و به انسان بفهماند كه تو آفريدهء خدايى و برنامه و هدفى در زندگى دارى و راه رسيدن بدين هدف ، چنين و چنان است . چهارم اين كه : عامهء مردم ، فهمشان با محسوسات انس دارد و با مطالب فوق محسوساتشان گويا غريبه هستند . آنهايى هم كه با رياضيات علمى به معانى كلّيّه و غير محسوس مىرسند ، باز به تناسب اختلاف وسايلى كه از آن راه به آن معانى كليه رسيده‌اند ، با يكديگر اختلاف پيدا مىكنند . براى همين هر كسى بخواهد مطلبى را به كسى تفهيم كند ، او با معلومات ذهنى خودش آن مطالب را مىگيرد ، زيرا ما بايد معانى را در قالب لغات به او تفهيم كنيم و او لغات را با معانى ذهنىاش تطبيق مىكند و مطلب را مىفهمد ، بنابراين ، اگر ما به صورت عقلى هم صحبت كنيم ، او آنها را بر اساس حسّيّات درك مىكند . و اگر بگوييم « اللّه نور » او فكر مىكند كه نور ، همين نور مادى است . از طرفى هدايت دينى به ارباب حكمت اختصاص ندارد ، زيرا عوام هم بايد هدايت شوند . آن وقت اين اختلاف فهم مردم از طرفى و عموميّت هدايت قرآن از طرف ديگر ، موجب مىشود كه بيانات قرآنى بيشتر جنبهء مثل پيدا كند ؛ يعنى سلسله مسائلى كه با ذهنيّات مردم عوام سازگار است آنها را به عنوان مثل مىآورد ، براى فهماندن حقايق معارف كليّه . خلاصه اين كه : معارف قرآنى مثل آب باران است كه نازل مىشود و در هر موقعيت به قدر ظرفيّت آن جا رسوخ پيدا مىكند . عوام نيز ناچارند كه آن معارف را