ديگر آيات ، متشابه نيستند .
لغت تشابه هم ، راجع به فهم است .
إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا
« 1 » ؛ آن گاو بر ما مشتبه شده است » ، ما اشتباه كرديم ، و گر نه گاو كه مشتبه نمىشود و گاو در داستان ، گاو مشخّصى است . يا در سورهء بقره دربارهء بهشتيها مىگويد :
كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً
« 2 » « هر زمانى كه ما به آنها از ميوهها مىدهيم ، مىگويند اين همان ميوهء قبلى بود ، در حالى كه اين ميوه ، ميوهء قبلى نبوده بلكه بر اينها متشابه شده است . » ميوهء قبلى ، غير ميوهء فعلى است .
فخر رازى در تفسير كبير ، بعد از بيان چهار ، پنج وجه براى متشابهات در قرآن ، وجهى را مىپذيرد و مىگويد : « وجه اقوا اين است كه قرآن مشتمل است ، بر دعوت عوام و خواص ، عوام حقايق را خوب نمىفهمند ، و لذا بهتر اين است كه با كلماتى كه در سطح فهم آنهاست با آنها صحبت كنيم ، ولى آن مطالب حقّ و صريح را نيز در بين آن كلمات بگنجانيم . چون داريم با لغت خودشان با آنها حرف مىزنيم ، ممكن است اين كلمات در ابتداى امر براى آنها متشابه به نظر آيد ، ولى وقتى از نظر علمى به سطح بالايى رسيدند ، تمام آن مطالب متشابه بر ايشان « محكم » مىشود ، و ابهامشان بر طرف مىشود ، شباهتى كه بين حرف فخر رازى و ابن الرشد هست ، اين است كه هر دو مىگويند : در قرآن ، آيهء متشابه وجود ندارد ، و اشكالى اگر وجود دارد از فهم مخاطبان قرآن است .
فرقى هم كه بين كلام فخر رازى و ابن الرشد وجود دارد اين است كه : ابن الرشد مىگويد : متشابهات براى اوساط است ، نه براى عوام و خواص ، كه ارباب حكمت هستند ، ولى فخر رازى مىگويد : متشابهات براى عوام است . فخر رازى مردم را به دو گروه و ابن الرشد به سه گروه تقسيم كردند .
عقيدهء ما نيز همين است كه مقصود از متشابه ، تشابه در فهم افراد است ، و گرنه
هامش
( 1 ) - بقره / 65 .
( 2 ) - بقره / 25 .