دارد ؛ مثل آيهء :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 1 » « خدا اوّل و آخر است و ظاهر و باطن است . » بعد مىگويد : گروه عامه اصلا در ذهنشان اين تشابهها مطرح نمىشود . آيات را مىخوانند به قصد قربة مثل
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 2 » امّا اين كه حمل « نور » بر « اللّه » چگونه است و اين كه خدا نور است ، به چه معناست ؟ اصلا دربارهء اينها فكر نمىكنند تا به شك و ترديد بيفتند ، تنها گروه وسط هستند كه چون مطالب را خوب هضم نكردهاند ، گرفتار متشابهات مىشوند . حتى بايد گفت : بعضى از اين علماء معاصر كه دربارهء علوم قرآنى كتاب نوشتهاند ، از همين گروه متوسّط حساب مىشوند . آياتى نظير آيهء :
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً
« 3 » براى آنها مشتبه به نظر آمده و گفتهاند : مراد از « لقاء ربّه » ، « لقاء رحمة ربّه » مىباشد ؛ يعنى يك « رحمة » بايد مقدّر گرفت . گويا مىخواهند بگويند : كه خدا بايد اين گونه مىگفته است : « و من كان يرجوا لقاء رحمة ربّه » و مثل اهل ادبيّت كه در آيهء :
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
گفتهاند : يك « اهل » در تقدير است ، گويا خدا نمىتوانسته يا نعوذ باللّه عالم و آگاه نبوده است كه اهل را بياورد ، ولى تنها اينها هستند كه فهميدهاند بايد « اهل » در تقدير باشد . اينها همه از مردم حدّ وسط هستند . و الّا مردم عامى بطور واضح مىفهمند كه خدا چه مىگويد . خدا مىخواهد بگويد در و ديوار همه گواه بر مسئلهاند . علماى بلند مرتبه همه مىفهمند ، ولى اين حدّ متوسط است كه دچار متشابهات مىشوند .
خلاصهء بيان ابن الرشد اين است كه قرآن متشابه ندارد ، اشكال از قرآن نيست .
اشكال از عدم دقّت افراد متوسط است . آيهء سورهء آل عمران هم مىگويد : آنهايى كه بيمارند دنبال متشابهاتند . اين آيات ، براى اين افراد ، متشابه است و گر نه نزد دو گروه
هامش
( 1 ) - حديد / 3 .
( 2 ) - نور / 25 .
( 3 ) - كهف / 110 .