عرب مسلّطتر باشد ، از قرآن بهتر استفاده مىكند و جلو سوء استفادهها گرفته مىشود .
2 - تحقيق در الفاظ مفردهء قرآن و واژههاى اساسى قرآن نيز لازم است ، تا با اصطلاحات حادث مخلوط نشود ؛ مثلا پيش از انقلاب « نار » در قرآن به معناى آتش انقلاب اصطلاح شده بود ! بايد مواظب اين سوء استفادهها از اصطلاحات حادث باشيم . واژههاى قرآنى زياد است ؛ مثل واژهء « غيب » ، « نار » ، « جهنم » ، « معاد » ، « قيامت » ، « صوم » ، « صلوة » ، « حج » ، « زكات » ،
« سَبْعَ سَماواتٍ »
و . . . البته معانى بيشتر اين واژهها واضح است و آنهايى كه ابهام دارد ، بايد مورد تحقيق قرار گيرد .
3 - بايد اسلوب قرآنى را بفهميم . پيش از اين اشاره كرديم كه قرآن صد در صد يك زبان عاميانه معمولى عربى نيست .
4 - آگاهى از تاريخ و قواعد تاريخ لازم است ، تا با مقايسهء تاريخ بتوان نظر قرآن را دربارهء حركت تاريخى انسان درك كرد . بسيارى از علوم را مىتوان از راه مقايسه و تطبيقى آن دريابيم . اگر انسان بتواند فقه را به صورت تطبيقى بخواند ؛ يعنى در هر مسألهاى عقيدهء عامه را هم بگويد ، نظر حقوقدانان غير مذهبى روز را هم بگويد ، خيلى مطالب مفيدترى به دست مىآورد . البته چنين كارى عمر فراوان مىخواهد ، ولى منظورم اين است كه با مقايسه ، نكتههاى بسيارى به دست مىآيد .
5 - بايد از نحوهء هدايت انسانها آگاهى داشته باشد ، زيرا قرآن كتاب هدايت است . قرآن جامع تمام علوم است . فيزيك دارد ، ولى كتاب فيزيك نيست ، فلسفه دارد ، ولى كتاب فلسفه نيست ، روانشناسى دارد ، ولى كتاب روانشناسى نيست ، فقه دارد ، ولى كتاب فقه نيست . پس چه كتابى است ؟
خود قرآن ، خودش را به عنوان علم هدايت مطرح كرده است . از همهء مباحث استفاده مىكند تا راه سعادت را فراروى انسان بگستراند .
6 - بايد از روش علمى پيامبر و اهل بيت آگاهى داشته باشد . ما معتقديم كه قرآن ، اهل بيت صامت ، و اهل بيت ، قرآن ناطقاند ، دشنام به اهل بيت و پيامبر را