تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
مقوله به معناى مفهوم عام است ؛ مثلا در فلسفه ، مفاهيم عامى كه در مباحث فلسفى زياد به كار مىرود ، مقولات فلسفى مىنامند ؛ كه همان امور عامه مىباشد مانند : امكان ، وجوب ، ضرورت ، حدوث و قدم . پس در مباحث فلسفى يك « مقولات عام » داريم كه به روش تمام اهل فلسفه جزو مباحث فلسفه مىباشد ؛ مثل مفاهيم قدم و حدوث ، و وجود و ماهيّت ، و يك « مقولات خاص فلسفى » است كه به روش بعضى فلاسفه جزو مباحث فلسفه است ؛ مثلا مفهوم « تذكّر » در همهء روشهاى فلسفى مورد عنايت نيست ، ولى زير بناى روش فلسفهء « سقراطى » بر اساس « تذكّر » است . فلاسفهء غربى هم بسيارى از مقولات خاصّ خودشان را دارند ؛ مثلا در روش منطقى - فلسفى كانت « مقولهء تحليل و تركيب » زير بناى افكار اوست . يا « مقولهء ديالكتيك » در فلسفهء مثل « آگوست كنت » كه پدر ديالكتيك است ، از مقولات خاص فلسفى است . تفسير قرآن هم يك سرى مقولات قرآنى دارد ؛ يعنى هر مفسّرى بايد به اين مقولات توجه كند ، مثل مقولهء تأويل ، محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، عام و خاص ، مطلق و مقيّد . در نهج البلاغه هم دارد كه : « انّ للقرآن عامّا و خاصّا و ناسخا و منسوخا و محكما » . البته بعضى از اين مقولات نسبت به مقولات ديگر اهميّت بيشترى دارد ؛ مثلا در مسلك ما كه ادعا مىكنيم ، روش تفسيرى اهل بيت است ، مفهوم تأويل بسيار اهميت دارد ، و به نظر ما زيربناى تخصّصى هر مفسّرى است . اگر كسى معناى تأويل را نفهمد ، هيچ آيه‌اى را نمىتواند تفسير كند . تأويل از مادهء « اول » است ، و « اول » و « مآل » از يك ريشه هستند و به معناى سرانجام يا ريشه آمده است . در حقيقت هر دو يك معنا دارند ، چون آنچه سرانجام كار باشد خواه ناخواه مبدأ هم همان است . وقتى كلمهء « الشمس » را بررسى مىكنيد و مورد تحليل و موشكافى قرار