مورد ديگر در سورهء تكوير است :
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
« 1 » .
معمولا « الموؤدة » را به معناى دخترهاى زنده به گور شده معنا مىكنند ، در حالى كه رواياتى در جلد 23 بحار نقل شده است كه يكى از آنها « الموؤدة » را به امام حسين ، و روايت ديگر به شيعيانى كه در راه ولايت كشته مىشوند ، تفسير كرده است . از اين تفاسير ، معلوم مىشود كه « الموؤدة » يك لغت عام است . « الموؤدة » ؛ يعنى هر كسى كه قبل از موعد مرگ طبيعىاش به واسطهء ظالمى از بين رفته باشد .
هر چند « الموؤدة » صيغهء مؤنث است ، ولى اين تاى تأنيث معنايش اين نيست كه دخترى زنده به گور شده است ، شايد تأنيث به دليل اين بوده كه شامل گروههايى كه قبل از موعد مرگ طبيعى به دست ظالمين كشته شدهاند .
مورد ديگر در سورهء شمس است :
الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها
« 2 » .
در كافى از امام صادق - عليه السّلام - روايت شده است كه ، مراد از خورشيد پيامبر است ؛ زيرا خداوند به وسيلهء پيامبر دين را براى مردم روشن كرد ، همانطورى كه خورشيد ، با نور خود عالم را روشن مىكند و منظور از ماه ، على - عليه السّلام - است ، زيرا همان طورى كه ماه به دنبال خورشيد است و از او نور مىگيرد ، على - عليه السّلام - هم به دنبال پيامبر است و از او نور مىگيرد . بنابراين ، معلوم مىشود لغت شمس و قمر معناى عامى دارند .
تأويل دانستن اين تفاسير
بعضى اين گونه معنا كردن آيات را ، « تأويل » ناميدهاند و مرحوم علامه طباطبايى هم در ذيل اين روايات مىفرمايد : « ذلك من باب الجرى ( يعنى تطبيقها از باب جرى است ) جرى ؛ يعنى اجراى مفهوم بر مصداق كه اگر بر غير مصداق حقيقى تطبيق شود آن را « جرى مجازى » گويند ؛ مثل اين كه به فرشى اشاره و گفته شود اين كتاب را به من بدهيد و امّا اگر بر مصداق حقيقى تطبيقى شود ، آن را « جرى حقيقى » مىنامند .
هامش
( 1 ) - التكوير / 8 و 9 .
( 2 ) - الشمس / 201 .