تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
سر از تطبيق بيرون آورده است و روى همين جهت بسيارى از حقايق قرآن را مجاز جلوه داده و آيات را تأويل كرده‌اند . لازمهء اين طرز تفسيرها ، اين است كه : قرآنى كه خود را
هُدىً لِلْعالَمِينَ
« 1 » وسيلهء راهنمايى جهانيان ، و
نُوراً مُبِيناً
« 2 » ؛ روشنى نمايان و
تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ
« 3 » ؛ بيان هر چيز ، معرفى مىكند . از جاى ديگر روشنى بگيرد و وسيلهء هدايتى از خارج بخواهد . و بالاخره محتاج به بيان چيز ديگر باشد . راستى اين « چيز ديگر » چيست ؟ و تا چه اندازه ارزش دارد ؟ و اگر اختلافى در آن واقع شد ( كه شديدا هم واقع شده ) چه بايد كرد ؟ چطور مىتوان اين حرفها را قبول كرد ؟ مگر مىشود قرآن بيان هر چيز باشد ، امّا بيان خودش نباشد ، چگونه ممكن است قرآن مايهء هدايت و ميزان سنجش خوب و بد و وسيلهء روشنى براى عالميان باشد ، ولى در موضوع فهم خود آيات قرآن كه جهانيان احتياج شديد به آن دارند ، آنها را مستغنى نسازد ؟ از اين گذشته آنچه از مطالعه ، پيرامون حالات پيامبر اكرم و اهل بيت گرامىاش استفاده مىشود ، اين است كه روش آن بزرگواران در تفسير و تعليم آيات اين بوده كه ، به خود آيات استشهاد مىكردند و حتّى در يك مورد آن بزرگواران به دليلهاى عقلى و فرضيه‌هاى علمى ، براى تفسير آيات دست نزده‌اند . على - عليه السّلام - نيز در بعضى از خطبه‌هاى نهج البلاغه دربارهء قرآن چنين مىفرمايد : « قرآن طورى است كه يك قسمت از آن ، از قسمت ديگر سخن مىگويد ، و پاره‌اى از آن گواه پاره ديگر است . » بنابراين ، راه صاف و روشنى كه معلمان قرآن - عليهم السّلام - آن را پيموده‌اند ، اين راه است و بس ، ما هم تا آن جا كه مىتوانيم اين روش را دنبال كرده و در تحت عنوان
هامش
( 1 ) - آل عمران / 96 . ( 2 ) - النساء / 174 . ( 3 ) - النمل / 89 .
درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 126 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي