ما مىگوييم : در اين جا تأويل و جرى معنايى ندارد اگر ائمة فرمودند : الشمس ؛ يعنى پيامبر ، اين تأويل ربطى به قرآن ندارد . آيا آنها مىخواهند بگويند : همان طورى كه خدا به خورشيد قسم خورده ما به پيامبر قسم مىخوريم ؟ اصلا در روايت چنين چيزهايى وجود ندارد ، ظاهر روايات اين است كه : الشمس در قرآن ؛ يعنى پيامبر ، القمر در قرآن ؛ يعنى على - عليه السّلام - اگر بگوييد : شمس ، همان خورشيد است ، ولى قرآن بر غير شمس هم ، شمس را مجاز اطلاق مىكند ؛ مىپرسيم آيا آيهء « و الشمس » شمس حقيقى را هم در بر مىگيرد يا نه ؟ قطعا چنين است . وقتى معناى شمس حقيقى را دربرگرفت ، استعمال يك لفظ در دو معنى مىشود و اين باطل است . بر فرض اگر آن را باطل ندانيم ، باز به قرينه نيازمند است .
علاوه بر اين ، وقتى يك كلمه در جاى جاى قرآن معناى غير حقيقىاش استعمال شود ؛ در مىيابيم كه اصلا اين لغت در قرآن به همين معناى غير حقيقى است ، هر چند مجازا .
بنابراين ، بايد از علامه پرسيد منظورتان از « جرى » چيست ؟ اگر جرى بر همان مصداق حقيقى دلالت دارد ، همان حرف ماست و اگر جرى مصداق مجازى آن است ، اوّل اين كه : قرينهء استعمال در دو معنى كجاست ؟
دوم اين كه : در مطلب ما فرق نمىكند هر چند در دو معنا به كار رود ، مىفهميم كه در قرآن اين لفظ به هر دو معناست و گويا لغت قرآن لغت خاصّى است و با لغات ديگر فرق دارد .
به كسانى كه گفتهاند اينها تأويل است مىگوييم : « تأويل » از مادهء « اول » است ، به معناى برگرداندن شيئى به عاقبت آن است . حالا عاقبت را ريشه معنا كنيم يا آينده ؟
وقتى مىگوييد : تأويل قرآن اين است ؛ يعنى ريشهء اين كلمه در قرآن با اين مطلب منطبق است . پس ريشهء كلمهء « شمس » به خود پيامبر منطبق است و اين همان مدّعاى ماست و اگر گفته شود به غير از معناى حقيقىاش معناى مجازى هم دارد ،
درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٣٠