تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
مذهب ديدند گرفتند و باقى را به صورتى كه مذهب آنها اجازه مىداد تأويل نمودند . امّا « فلاسفه » : آنها نيز به همان سرنوشت خطرناك متكلمان مبتلا شدند و به جاى « تفسير » در گرداب « تطبيق » افتادند و در نتيجه آنچه با مسلّمات بحثهاى فلسفى آنها سازش نداشت ، تأويل كردند . « متصوفة » نيز مدّعى بودند كه مشغول به سير در باطن خلقتند و توجّهشان به آيات انفسى است ، نه آفاقى ، تنها به تأويلات آيات اكتفا كرده و ظواهر آنها را كنار انداختند و . . . در صورتى كه مسلم است ، قرآن براى راهنمايى دستهء خاصىّ مانند متصوفه و يا طرفداران علم اعداد و ارقام و حروف نازل نشده بود تا مطابق اصطلاح آنها سخن بگويد . در دوره‌هاى اخير ، مسلك تازه‌اى در تفسير بر مسلكهاى سابق افزوده شد و آن اين كه جمعى از مسلمانان بر اثر سر و كار داشتن با مطالعات علوم طبيعى كه بر اساس حس و تجربه بنا شده و علوم اجتماعى كه متكى به آمارهاى حسى است ، تمايل به مذهب فلاسفه حسى اروپا و يا مسلك « اصالت كار » « 1 » پيدا كردند . روى اين زمينه گفتند حقايق دينى نمىتواند با اصول علمى ؛ اصولى كه همهء موجودات را مادى يا از خواص ماده مىداند ، مخالفت داشته باشد و بنابراين ، چنانچه در مطالب دينى ، موضوعاتى بر خلاف علوم ديده شود ، مانند عرش و كرسى و لوح و قلم حتما بايد از طريق قوانين مادى توجيه شود . اين بود خلاصهء سخنان آنان و اصولى كه آنها را به اين سبك « تفسير » وادار ساخته است . وقتى درست در تفسير آنها دقت مىكنيم ، مىبينيم تمام اين روشهاى تفسيرى در يك نقيصهء بزرگ مشتركند و آن اين است كه نتايج بحثهاى علمى و يا فلسفى و غير آن را از خارج گرفته و بر مضمون آيات تحميل مىكنند و لذا تفسير آنها
هامش
( 1 ) - منظور مسلك كسانى است كه مىگويند ارزش ادراكات انسانى فقط تا حدودى است كه احتياجات زندگى به حكم جبر تعيين مىكند .