درس يازدهم
زبان قرآن
اشياء و رويدادهاى پيرامون ما همان طورى كه شباهتهايى به يكديگر دارند ، اختلافاتى نيز با يكديگر دارند . مثل اختلاف در زمان ، مكان ، حجم ، مقدار ، رنگ و . . . يكى از اختلافها ، اختلاف در زبان است .
هر چيزى زبان خاصّ خود را دارد . زبان شعر با زبان نثر ، زبان حافظ با زبان سعدى و مولانا ، زبان عالم آفرينش با زبان عالم برزخ ، زبان عرفانى با زبان فلسفه و زبان خواب با زبان بيدارى فرق مىكند ؛ مثل اين كه اگر در بيدارى كسى « شير » ى را ديد . شير ، همان شير است ، ولى اگر در خواب ، شيرى را ديد ، تعبير به علم مىشود ؟
يكى از پديدههايى كه زبان ويژهاى دارد ، قرآن است . وقتى بحث از شيوههاى تفسيرى مىشود ، مىبينيم هر كسى روشى در تفسير دارد و از يك بعد به قرآن نگاه كرده و آن را از همان بعد تفسير كرده است ؛ مثلا : بعضى قرآن را از بعد عقلى نگاه مىكنند و روى آن بعد ، قرآن را تفسير كردهاند ؛ مانند تفسير بعضى از سورههاى قرآن بوسيله ملاصدرا . بعضى قرآن را از جنبهء عرفانى و قرآن را بر پايهء عرفان تفسير كردهاند كه تفسير محى الدين عربى و تفسير خواجه عبد اللّه انصارى از اين قبيل تفاسير است .
بعضى به زبان ظاهرى قرآن ؛ يعنى عربى ، توجه كرده و قرآن را از اين ديدگاه تفسير كردهاند ؛ مثل تفسير كشّاف زمخشرى .