« قرآن ، هم كتاب خداست و هم كلام خدا ، به خلاف بقيهء كتب كه فقط كتابند و كلام نيستند . گر چه هر كتابى خود نوعى كلام است ، چون همهء عالم ، به يك معنا سخن خدا هستند ، ولى غرض از كلام در اين جا ، كلام خاصّى است . سخن در كلام به معناى تكلّم است . قرآنى كه بر پيامبر نازل شده ، هم قرآن است و هم فرقان ، در حالى كه كتب آسمانى ديگر فقط فرقانند . « 1 » فرق بين فرقان و قرآن ، مثل فرق بين عقل بسيط و عقل تفصيلى نفسانى است . عقل بسيط ؛ يعنى بالملكة علم به مسائل دارد . كلّ مسائل الآن نزدش حاضر نيست ، ولى ملكهاش را دارد ، تا مسألهاى برايش پيش بيايد ، حلش را در مىيابد ، ولى عقل تفصيلى نفسانى آن است كه به حلّ مسأله الآن ، علم تفصيلى دارد .
قرآن از آن جهت كه كلام حق است ، نورى از انوار معنوى خداست كه بر قلب هر بندهاى از بندگانش كه بخواهد مىتاباند . قرآن به اين معنا « كلام » است ، امّا از آن جهت كه كتاب است ، صورتها و نقشها و ارقام در اين كتاب جدا جدا و به صورت تفصيلى بر پيامبر نازل شده است ، قرآن به اين معنا كتاب است . پس قرآن كلام است به اعتبار جنبهء بساطت و جمعيّت و قرآنيّت ؛ كتاب است به اعتبار جنبهء تفصيلى و فرقانى بودن آن ، كه در عالم كتاب هم به صورت اين نقوش و ارقام در آمده است . » بعد مىفرمايند : « وقتى روح انسانى ، مجرد از بدن مىشود و از قالب عالم طبيعت بيرون مىآيد ، آن وقت براى درك مسائل غيب آماده مىشود . »
هامش
( 1 ) - قبلا توضيح داديم كه قرآن يك حالت مجموعه دارد و فرقان حالت تفصيلى آن است .