تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
با ديگران و ترتيب زندگانى اجتماعى دادن ، استوار مىباشد . تشكيل زندگى اجتماعى بر اساس نياز باطنى فرد انسان به ديگران است و همين نياز موجب اعتبار پيكره‌ى واحد و سپس اعتبار لزوم اجتماع مىگردد . بحث در اين كه نياز باطنى فرد به اجتماع بر چه اساس و چگونه نيازى است ، خود بحث ديگرى است . آيا بر اساس نياز به انس است يا نياز به استفاده از ديگران و استخدام كردن ديگران يا بر اساس توجه به عدم امكان برآوردن نيازهاى زندگى به تنهايى ؟ به نظر مىرسد كه نياز اجتماع بر اساس هم يك نياز روانى به انس مىباشد و هم يك نياز جسمانى است . چون مىدانيم كه به تنهايى قادر به رفع نيازهاى جسمانى خودمان نيستيم ، تن به اجتماع مىدهيم ؛ چون نيازهاى جسمانى ضرورت‌هايى قطعى هستند . انس هم يك نياز روانى قطعى انسان است و تنهايى از جمله‌ى بدترين دردها مىباشد . در برخى شعب فلسفه‌ى اگزيستانسياليسم هم كه احساس تنهايى يك اصل حساب شده است ، آن را رنج بزرگى شمرده‌اند . « او به پيرامونش نگريست ، آن‌جا هيچ چيز جز خودش نديد ، نخست فرياد برآورد من هستم . . . آنگاه هراسيد ، زيرا انسان مىهراسد ، هنگامى كه تنهاست » . « 1 » از نظرى عميق‌تر و عارفانه ، تنهايى انسان فقط با تقرب به خداوند و تحصيل اجتماعى اين چنين رفع مىشود . اجتماع افراد نمىتواند انس اساسى انسان را تأمين نمايد و از اين رو عارفان حضرت حق و اولياء آن مقام رفيع هماره از خداى خود مىخواسته‌اند كه از ديگران قطع شده به او وصل كنند ؛ « الهى هب لي كمال الانقطاع اليك » . البته همه‌ى شعب زندگانى اجتماعى - خانوادگى ، شهرى ، كشورى ، بين
هامش
( 1 ) - / صفحه‌ى 113 ، همين كتاب