باور و اعتقاد كامل . و بنابراين تفاوت آن دو ايمان آيه ، در درجات علم مىباشد . باور و اعتقاد همان علم است ، البته اعتقاد قطعى . حالا اين رشته سر دراز دارد و فرصتى ديگر مىخواهد .
به هر حال علم به يك قانون اخلاقى مجرّد از ابعاد ديگر انسان و جهان ، عمل نمىآورد و علم كامل كه همراه علم به خود و جهان و خداوند است و بدون معرفت كامل الهى نمىشود مسلماً عمل مىآورد . علم به يك چيز جزئى اگر بخواهيم كامل باشد حتماً بايد همراه علم به همهى چيزهاى مربوط به او هم باشد . همه چيزهايى كه در ايجاد او دخالت داشتهاند . مثلًا اگر بخواهيم يك گياه را به طور كامل بشناسيم بايد همهى چيزهايى را كه در مراحل قبل از او بودهاند ، بشناسيم تا برسد به علت نخستين آن كه ذات بارى تعالى است . آن وقت اگر اين گونه در مسائل علمى ( فى المثل ضرر داشتن شرب خمر ) علم پيدا كنيم ، مسلماً به عمل صحيح خواهد انجاميد .
نتيجه
خلاصه اين كه اشكال اخلاق علمى ، اعتقاد رابطه بايد و هست نيست ؛ بلكه اشكال عمده ، عدم درك كامل « هست » هايى است كه در رابطهى با هم بايد مبانى قانون - اخلاقى و غيره - قرار گيرند ، و نيز نبودن ضمانت اجرايى ، اگر منظور از علم ، علم كامل به همهى جهان ( هرچند اجمالًا ) نباشد . آنها نه « هست » ها را آن طور كه هستند به طور صحيح و همه جانبه مىشناسند و نه علمشان - چون ناقص است - ضمانت اجرايى دارد . اگر اين دو اشكال مهم نبود كه اخلاق علمى مانعى نداشت اين همه ارزش براى علم در متون مذهبى نيز براى علم مجرّد كه نيست . بلكه علمى كه به عمل بيانجامد و آن همان علم كامل است ؛ يعنى اخلاق علمى ! تكرار