عمل خودمان حساب كرده ، اراده و تصميم را به آن متوجه مىكنيم و همانطور كه به عضلات خود فرمان مىدهيم به افراد ديگر نيز فرمان مىدهيم . اين هم از اعتباريات اجتماعى است .
ديگر از اعتباريات اجتماعى اعتبار ملكيت است . وقتى انسان تنها فرض شود ، اختصاص و امتياز تصور نمىشود زيرا مورد نياز نيست و اعتبار نمىشود ؛ هرچه هست مورد استفادهى همان فرد است . ولى همين كه جامعه تشكيل مىشود ، براى جدا كردن خصوصيات هر يك ، امتياز ملكيت اعتبار مىشود . ملاك ملكيت هم در جوامع مختلف فرق مىكند .
در اقوام ابتدايى قانون خاصى و ملاك معينى براى ملكيت دارند ، در اجتماعات پيشرفته ملاك و قوانين ديگرى وجود دارد ، ولى به هر حال اصل ملكيت يك اصل لازم و بلكه فطرى اجتماعى مىباشد .
اعتباريات اجتماعى از آنجا كه بر اساس نيازهاى اجتماعى به وجود مىآيند ، بايد طورى باشند كه نيازها را بتوانند بر طرف سازند و همان نيازها ملاك اعتبار و ملاك صحت اعتبار آنها مىباشند . اعتبارى صحيح است كه بتواند نيازها را بر طرف سازد ؛ و اين هم خود دليلى بر رابطهى بايد و هست مىباشد و چون نيازهاى فردى و اجتماعى انسان بسيارند و هر يك در ديگرى اثر مىگذارند و از طرف ديگر يك اعتبار و سپس قانون و عمل تابع آن به طور حتم در زندگى نسلهاى ديگر اثر مىگذارد . اعتبارى صحيح است و اصالت دارد كه از آگاهى كامل نسبت به نيازهاى فردى و اجتماعى ، در يك نسل و همه نسلها برخيزد . و از آنجا كه اين آگاهى كامل را فقط خداوند دارد كه آگاه به همه جهات وجودى انسان است ، اعتبار و قانون در اختيار اوست .
الا له الأمر والخلق
؛ خلق و فرمان فقط او را سزد . اعتباريات ديگران ارزشى قطعى ندارد و فقط به مقدار ضرورت و در
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٤٥٦