المللى ، بين الدّولى - يكسان نيستند ؛ در برخى از آنها بيشتر نيازهاى جسمانى و در برخى ديگر بيشتر نياز روانى منظور است ، ولى به هر حال خالى از اين دو گونه نياز نمىباشند .
اعتبار حسن و قبح نيز از اعتباريات فردى مىباشد ، چنان كه از اعتباريات اجتماعى نيز محسوب مىشود ، توضيح اين كه اصل حسن و قبح و لزوم رعايت آنها در عمل يك اعتبار عمومى بوده و قبل از تشكيل اجتماع و در اعماق دل هر فرد مىباشد ، ليكن يك عده اعمال خاصى محكوم حسن و قبح فردى هستند ؛ ظلم قبيح است و عدل حَسَن . هر فردى اين اعتبار را دارد و بر اساس آن يك عده اعمال خاصى حسن و يا قبيح هستند .
و يك عده اعمالى هستند كه جامعه و به تعبير ديگر روح جمعى هر فرد آنها را حسن يا قبيح مىشمارد ، يعنى اجتماع موجب شده كه آنها خوب يا بد بشوند و از اين نظر مىتوان آنها را از اعتباريات اجتماعى شمرد .
ليكن با دقت معلوم مىشود كه حسن و قبح كلًا و در همهى موارد به يك ريشهى اصلى برمىگردند و آن حسن عدالت و قبح ظلم است كه پيش از لحاظ اجتماع نيز در دل فرد اعتبار دارد . اجتماع فقط موجب مىشود كه موارد آن توسعه پيدا كند ؛ زيرا خيلى كارها كه در زندگى فردى ظلم نبودند تا قبيح باشند ، در يك زندگى اجتماعى ظلم مىباشند و قبيحند .
چنانچه كه به نظر مىرسد اصل حسن و قبح ( خوبى و بدى ) هم يك اعتبار اصيل و مستقلى نباشد . حسن و قبح گاهى يك نظر ادراكى است و گاهى يك حالت روانى ؛ خوبى و بدى هم همينطور . گرچه بيشتر در مورد دوم به كار مىرود ، از نظر اول به اين معنا برمىگردد كه يك عمل يا رفتارى
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 454
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٤٥٤