تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
علامه‌ى طباطبائى و سعدى شيرازى و معتقدان به اخلاق علمى از هر مكتبى ايستاده است رجوع مىكنيم مىبينيم كه طرح « بايد » بر اساس « هست » را به طور كلى و به هر صورت منكرند . و به هر حال شما اينك حقيقت را مىدانيد .

چرا حسّاس هستيم ؟ :

اينك جاى اين سؤال است كه چرا در برابر اين مسأله اين قدر موضع گرفته‌ايم و قسمت عمده‌ى يك دفتر از دفترهاى مربوط به قسمت شناختِ فلسفه را به اين مسأله اختصاص داده‌ايم ؟ علت اين است كه اگر رابطه بايد با هست را قطع كنيم و در فرضيات سياسى و يا هر قانون اجتماعى ديگر مسائل « هست » را اساس قرار ندهيم آن وقت در مواردى كه شرع ، قانون خاص ندارد و قانون‌گذاراى خاص را به خود انسان‌ها واگذارده است چه بايد بكنيم ؟ اسلام كه كامل‌ترين اديان است نوعاً قوانين ثابت و عام كه شامل همه‌ى دوره‌ها مىباشد وضع مىكند ، و شما مىدانيد كه در همه‌ى مجالس شورائى اسلامى و در هر مملكتى دائماً نياز به قوانين خاص اجتماعى داريم ، كه هرچند در كادر كلى يكى از قوانين اسلامى مىتواند جاى بگيرد ليكن به خصوصه وضع نشده است ، و ما در وضع آن‌ها فقط بايد مراقب باشيم كه از كادر قوانين كلى اسلام بيرون نباشد ولى خصوصيات آن قوانين را از كجا بگيريم ؟ اگر پيوند بايد و هست ، و حقوق و حقيقت را كنار بگذاريم ديگر چه چيزى مىتواند اساس قرار بگيرد جز نظريات و « اعتبار شخصى » به تعبير يكى از اين آقايان ؟ ! و آيا اين راه استبداد نيست ؟ ! استبدادى كه ظلم است و هيچ حكومتى با ظلم قابل دوام نيست .

بررسى اخلاق علمى :

و اينك به بررسى اخلاق علمى در يك نگاه مىرسيم . راستى اگر به رابطه‌ى بايد و هست معتقد شديم آيا حتماً بايد به
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 444 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي