تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
به نظر مىرسد كه نه ؛ تناقضى در كار نيست ، پيش از اين هم اشاره كرديم كه خداوند بر اساس مصالح و مفاسد امر و نهى مىكند ولى بندگان صالح خدا فقط نظر به دستور خدا دارند و چون خدا امر كرده است ، عمل مىكنند ، براى آن‌ها دستور خدا اصل است ، هرچند كه مىدانند خداوند بر خلاف صلاح ( فرد و جامعه ) فرمانى نمىدهد ، اساساً اگر مصالح و مفاسد واقعى براى عمل كافى بودند نيازى به امر نبود ؛ اين است كه گفته‌اند : واجبات شرعيه لطف‌هاى الهى در رعايت وظايف عقلى هستند ؛ يعنى اگر امر خدا نبود آن‌چه را كه عقل صلاح مىداند و عملش را لازم مىداند انجام نمىداديم ( البته در نوع مردم نه در اولياء خدا ) . اين نكته را به ذهن بسپاريد كه در بررسى اخلاق علمى به كار مىآيد . به علاوه اين كه مصالح و مفاسد واقعى چيزى جز روابط جهان و اشياء با هم و با ما نمىباشند و آن‌ها هم همگى مخلوق خدا هستند . پس خدا اصل است و در عين حال در قوانينش رعايت همه گونه روابط ميان جهان و انسان ، و ميان همه‌ى مخلوقاتش را مىنمايد زيرا در تكامل انسان روابطش با جهان نيز مورد نظر است .

اشكال هفتم

بگذار اين را هم بگويم هرچند مهم نيست ، آقاى پالمر در ميان كلماتش مىگويد : ماكياولى ( 1527 - 1469 ) ايتاليايى فاتح رابطه‌ى وظيفه و هست مىباشد . البته پالمر اين مطلب را در خصوص مسأله‌ى فرضيه‌ى سياسى مطرح مىكند . پالمر معتقد است : علوم درباره چيزهايى است كه وجود دارد يا وجود داشته است ، علوم نمىگويد كه چه چيزهايى بايد وجود داشته باشد . اما غرض عمده‌ى فرضيه‌ى سياسى ( كه ميكاول مطرح كرده )