تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
آن است كه با ملاحظه‌ى طبيعت آدمى و ظرفيتى كه از براى راضى يا شاكى بودن دارد ، تشريح كند كه جامعه و دولت بايد چطور باشد ( يعنى بايد را به هست رابطه دهد ) . فرضيه‌ى سياسى تحت تأثير نظريه علمى قرار گرفت و « نيكولوما كياولى » از رجال عهد رنساس ايتاليا در اين طريق فتح باب كرده بود . « 1 » اميدوارم منظور آقاى پالمر اين نباشد كه چون ماكياول اين را شروع كرده و او هم منفور است پس اين هم يك طعنى است بر اعتقاد رابطه ، و گرنه اين هم يك اشكال هفتمى بر پالمر و رفقايش خواهد بود ، و به هر حال پاسخش هم روشن است . ما به اشخاص كارى نداريم . مطلب را مىسنجيم . و البته به آن طور كه عرض كردم نصوص مذهبى ما و روش علمى ما كلًا بر اساس رابطه استوار است .

آيا نزاع لفظى است ؟ :

وقتى برخى تعبيرهاى آقايان را مىبينيم مطمئن مىشويم كه اين‌ها تصور كرده‌اند معتقدان به رابطه‌ى بايد و هست ، رابطه‌ى منطقى استنتاج آن هم به طور مستقيم از يك هست خارجى به يك بايد عملى را مىگويند و آنگاه حمله كرده‌اند كه نتيجه بايد تابع مقدمات باشد و در مقدمات كه از هست‌ها بحث مىكند واژه بايد نبوده است ؛ ولى مسلم است كه منظور معتقدان رابطه ، اين نيست و بنابراين نزاع لفظى است . آن‌ها به همان صورت كه پيش‌تر از اين گفتيم چنين رابطه‌اى را ترسيم مىكنند ؛ يعنى با واسطه شدن چندين قياس . ولى بسيارى از تعبيرهاى ديگرشان مانند برخى عبارات مور انگليسى و پالمر و « نويسنده‌ى دانش و ارزش » كه به پيروى آن‌ها در برابر برخى فقها و
هامش
( 1 ) - / تاريخ جهان نو ، ص 364