تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
( تا اين جا همه « هست » مىباشد ) و آنگاه فرمان به قوا و عضلات مربوطه مىدهد و عمل را انجام مىدهد . تصور و تصديق و ميل و شوق همه واقعيت و هست مىباشند و همين‌ها منشأ يك فرمان نفس مىشود . مىگوييد : چگونه از هست فرمان درمىآيد ؟ مگر نتيجه نبايد تابع مقدمات باشد و در مقدمات كه « بايد » نبود ، مىگوييم : به هر حال اين چيزى است كه در خودتان هست . چرا در برابر واقعيت و آن‌چه مىبينيد مكابره و لجاج مىكنيد ! و پيش از اين ترتيب اين جريان را گفتيم كه در اين ميان ، قياس‌هايى منطوى و نهفته است كه در فكر خودمان به سرعت از آن‌ها عبور مىكنيم و چون بر همگان معلوم است مورد نظر تفصيلى قرار نمىدهيم و بازگو نمىكنيم . بدين ترتيب است كه : من ميل به كمال و رشد دارم و هر كس كه چنين ميلى دارد بايد از چيزهاى مفيد استفاده كند پس بايد من هم از اين استفاده كنم يا اين كار را انجام دهم . يعنى « بايد » در متن قياس وجود دارد . همه كارهايى كه خود مخالفان ارتباط هست و بايد انجام مىدهند به همين ترتيب مىباشد . آقايان پالمر و هيوم و مور و اين نويسنده‌ى ايرانى پيرو آن‌ها ، و هر كس ديگرى كه چنين تفكر فلسفى دارد ، در عين حال ، خودشان در مقام عمل اين طور هستند كه گفتم . همان‌طور كه همه سوفسطائيان تاريخ كه منكر واقعيت يا شناخت واقعيتند در مقام عمل واقع‌گرا هستند ، و همان‌طور كه همه‌ى منكران خدا كه منكر شعور حاكم بر جهان هستند ، در مقام عمل شعورپرست و نظم‌پرست هستند . « 1 »
هامش
( 1 ) - / به تفصيل در كتاب‌هاى « خدا در نهج البلاغه » و « مذهب » توضيح داده‌ام
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 439 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي