تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
در صورتى فرمان‌هايشان صحيح و عاقلانه است كه اولًا تسلطشان به ناحق نباشد و ثانياً فرمانشان گرافه و بدون رعايت مصالح و مفاسد واقعى نباشد ، و اين هر دو جهت به طور كامل در خداوند تحقق دارد و اساساً جز خداوند كسى تسلّط اصيل بر ديگران ندارد ؛ فقط اوست كه خالق ماست و همه وجود ما در كف اوست و ما ذاتاً به او مرتبط هستيم و بلكه عين ارتباط با او هستيم ؛ يعنى ارتباط با او همه‌ى ذات ما را تشكيل مىدهد . يعنى اگر ارتباطمان با او قطع شود ديگر ما نخواهيم ماند .
به اندك التفاتى زنده دارد آفرينش را * اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالب‌ها
و بنابراين چه بخواهيم يا نخواهيم ما زير سلطه خداوند هستيم و بدين جهت فرمان هم فقط به دست اوست . ديگران چون واقعاً تسلطى بر ما ندارند صلاحيت فرمانروايى هم ندارند مگر كسانى كه خداوند آن‌ها را صلاحيت فرمان به طور واسطه بدهد همچون انبيا و امامان راستين . و همين‌طور تنها خداوند است كه مصالح و مفاسد واقعى اشياء را كما هو حقّه مىشناسد و نياز فردى و اجتماعى ما را هم مىداند . ديگران علم اصيل و كامل ندارند . علم انبيا و امامان هم از طريق خداوند است و بدين جهت ارزش دارد . جهت دوم ، اصالت فرمان و دستور و قوانين الهى را تثبيت مىكند از اين نظر كه مىفهماند قوانين الهى حتماً در مسير صلاح ماست ؛ و جهت اول فقط مصحّح فرمان و امر مىباشد ؛ زيرا فرمان كسى لازم الاتّباع است كه واقعاً برترى و تسلط داشته باشد . علماى اصول اين بحث را به خوبى بررسى كرده‌اند كه امر و فرمان بايد از كسى باشد كه صلاحيت امر داشته باشد ( من له الامر ) و صلاحيت امر و فرمان فقط براى كسى است كه واقعاً