كمترين تأثير را در مسائل علمى ما داشته باشد ؟ ! اگر تأثير دارد همان رابطه بايد و هست را اثبات مىكند ؛ و بنابراين حكيم شيراز سعدى به خوبى درك كرده و در آن شعر ، قرآن را تفسير نموده است .
3 - اگر فطرت به معناى آئين و مكتب باشد بايد « خلق » را هم به معناى آئين بگيريد و جملهى « لا تبديل لخلق اللَّه » را اين طور معنا كنيد : « مكتب خدا عوض نمىشود » و شما هرچند اين تفسير را پذيرفتهايد ولى خودتان فكر كنيد كجا « خلق » به معنى مكتب و آئين آمده است تا شما كلام خدا را اين طور معنا كنيد . مگر تصريح شود و قرينهى روشنى در كار باشد چنانكه در آيه : « فليغيّرن خلق اللَّه . . . » به طور احتمال گفته شده است . لغت فطرت را هم به معناى آئين گرفتن ، خلاف ظاهر است . اين كه گاهى به اين معنى بيايد موجب نمىشود كه بدون قرينه حمل بر آن بشود . شگفت اينجاست كه فطرت را به معناى آئين بگيريم ولى « فَطَرَ » را كه به دنبال فطرت آمده است به معناى خلقت بگيريم و بگوييم : « پيرو آئينى باشى كه خدا مردم را بر آن يا براى آن آفريده است « كه شما اين طور معنا مىكنيد .
مگر فطرت و فَطَرَ از يك ماده نيستند و در كنار هم قرار گرفتهاند ؟ ! چطور بدون قرينه يكى را مكتب و ديگرى را خلقت معنى مىكنند ؟ !
كلمهى « على » را هم به معناى « براى » گرفتن چيزى است كه بدون قرينهى محكمى به هيچ وجه نمىتوان گفت . سيّد مرتضى فرموده باشد ، مقام آن مرحوم را ارج مىنهيم ولى سخنش را نمىپذيريم . « على » بنا بر قاعده معناى « بر » مىدهد نه « براى » .
به خصوص در حديث فطرت كه هرگز نبايد به معناى « براى » بگيريم .
زيرا در آن صورت معناى حديث چنين مىشود : « هر مولودى براى آئين اسلام متولد مىشود تا آن وقت كه پدر و مادرش او را منحرف كنند » و اين
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 432
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٤٣٢