البته ما اينجا بحثى از ماركسيسم و ارزش اضافى نداريم و فعلًا كارى نداريم كه اساساً ارزش اضافى استثمارگرانه چگونه به وجود مىآيد و راه عادلانه چيست ؛ و آيا ارزش اضافى تنها عامل تمركز ثروت است و تمركز ثروت مطلقاً ممنوع است يا زمانها و حكومتها و نيازها دخالت دارند و خيلى بحثهاى ديگر كه در اين زمينه مطرح است . « 1 » فقط خواستيم آثار بىارتباطى بايد و هست را بگوييم .
در پايان سخن اين را هم بايد بگويم كه نويسنده در برخى عباراتش همهى اعتباريات را تابع فرض و جعل شخصى حساب كرده ، و ما مىپرسيم آيا مالكيت وضع و اعتبار شخصى است يا عقلائى ؟
اشكال پنجم
5 - اعتباريات فرض و خلق ذهناند ولى حقايق كاشف از واقعيتاند و يا اين كه اعتباريات در رابطه با اميال تغيير مىيابند و نسبت دارند ولى حقايق آزاد از نسبيتاند و در بند اميال نيستند و همين هم هنر علم و فلسفه است . اين هم خلاصهاى از اشكال ديگرشان .
واقعيت اين است كه اين هم اشكالى نيست . صدور متغير از ثابت را اشكال مىدانيد يا نسبى از مطلق را يا اعتبار ذهن از واقعيت را ؟
همهى موارد اعتباريات ذهنى از واقعيت گرفته شدهاند . مگر فوقيت كه امرى انتزاعى است از واقعيتهاى خارجى انتزاع نمىشوند ؟ مگر مالكيت كه يك اعتبار عقلائى است از يك عمل واقعى خارجى انتزاع نمىشود ( عمل خريد و فروش يا كار يدى و يا چيزهاى ديگر ) و مگر ماهيت ( انسان و غيره ) بنا بر مبناى صحيح اصالت وجود ، از واقعيت خارجى وجودات انتزاع نمىشود ؟
هامش
( 1 ) - / به دو كتاب اقتصادى اينجانب : « مالكيت خصوصى در اسلام » و « مالكيتها » رجوع فرماييد