هستند نمىتوان به نتايجى رسيد كه همه لغوپذيرند و همگانى و همه جايى نيستند و مشمول صدق و كذب نمىشوند ؛ چرا كه اگر چنين نتيجهاى لغوپذير از آن مقدمات به دست آوريم ، در آن صورت لغوپذيرى نتيجه منطقاً به مقدمات هم سرايت خواهد كرد و اين خلاف فرض است كه مقدمات لغوناپذيرند . . . » « 1 »
بگذريم از اين كه چگونه ممكن است چيزى از نتيجه به مقدمات سرايت كند ؟ ! حالا مقدمات در نتيجه اثر مىگذارد ولى نتيجه كه نمىتواند در مقدمات اثر كند ؟ مگر نمىدانيد كه نتيجه معلول است و مگر معلول مىتواند در علت خود اثر بگذارد ( در متضائفين به طور « دور معى » هم جهات مختلف است كه اهل فن مىدانند ) . خوب حالا به اين مطلب كارى نداريم .
لغو شدن قانون و احكام و بايدها كه بىحساب نيست و حتماً بر اساس محاسبات دقيق انجام مىشود ؛ و به طور كلى يا كشف مىشود كه قانون قبلى درست نبوده و طبق نياز اصيل جامعه نبوده يا بر خلاف مصلحت بوده و يا شرايط اضطرارى ايجاب نمىكرده است . و اينها همه مسائل حقيقى و « هست » ها هستند حتى مصلحت اجتماعى و خلاف آن يعنى دچار حادثه و مشكلات شدن جامعه در اثر قانون مزبور . و خلاصه اين كه ابتدا كشف خلاف در « هست » مىشود و سپس قانون لغو مىشود . اين راه صحيح و عقلائى لغو قانون است .
در لغوهاى غير عقلائى و غير صحيح كه طبق دلخواه استبدادگران انجام مىشود يا قانون اوليهاش اعتبار نداشته و يا لغو ثانويش بىاعتبار و
هامش
( 1 ) - / همهى اين عبارتها از كتاب « دانش و ارزش » است كه مفصلتر از ديگران در اين باره بحث كرده است