مىكرد و ما عبارتى به همان صورت و مطلب از امام سجاد عليه السلام برايش آورديم . . . و به او فهمانديم كه طورى اشكال بر دشمن كنيد كه منطقى باشد و راه چاره و فرار نداشته باشد . . . و خودتان گرفتار آن مشكل نباشيد .
چه بسا اشكالات كه از يك ريشهى احساسى برخواسته است و وقتى به يك احساس ديگر برخورد مىكند از دست مىرود . مثلًا مىخواهد مطلبى را رد كند به هر صورت كه باشد . و وقتى كه مىبيند همان مطلب از كسى هم كه مورد علاقهى اوست صادر شده ديگر سست مىشود و دست از اشكال برمىدارد .
حالا برگرديم و تعبيرات نويسندهى « دانش و ارزش » را ببينيد : كه چگونه هر گونه ارتباط احكام با حقائق را ردّ مىكند ، و ببينيد كه چگونه اين پيوند با حقيقت و فطرت در متون مذهبى آمده است .
حلّ اشكال
اين آقايان گمان كردهاند كه رابطهى بايد با هست منحصر در استنتاج منطقى قياسى به طور مستقيم مىباشد و آن وقت ديدهاند كه كلمهى بايد در متن قياس نبوده است و بنابراين نتيجهى مزبور ، فرزند نامشروع قياس مىگردد ، يعنى مثلًا جملهى نبايد مشروب خورد نتيجهى مشروع « مشروب مضرّ به كبد است و هر مضرّ به كبد مضرّ به سلامت جسم و روح است » نمىباشد .
ولى منظور از رابطهى بايد با هست اين نيست ؛ بلكه ممكن است يك نتيجهاى به طور غير مستقيم از يك قياس زائيده شود ؛ يعنى با وساطت يك قياس ديگر . مثلًا از مقدمات مزبور نتيجه مىگيريم كه مشروبات الكلى مضر به سلامت جسم و روح است ، آن وقت يك كبراى كلّى ديگر به آن اضافه مىكنيم و آن اين كه هر چيز كه مضر به سلامت جسم و روح است اجتناب از آن لازم است .