اخلاق ( بايدها ) هستند كه نتيجهى « هست » هايى مىباشند كه در متن حديث ذكر شدهاند .
چنان كه گاهى يك ادراك اعتبارى در متن حديث مىآيد ولى يك « هست » در بطن خود دارد و همچون مقدمهاى در بطن اعتبار مزبور منظور شده است ، مثل اين حديث : « داود پيامبر به فرزندش سليمان گفت : پسرم سعى كن كه زياد سكوت كنى زيرا يك بار پشيمانى بر سكوت زياد بهتر از بارها پشيمانى بر سخن زياد است » . « 1 »
دليل حكم لزوم سكوت ( بايد ) ، اين معنى ذكر شده كه يك بار پشيمانى بهتر از پشيمانى زياد است و اين هم يك اعتبار و بايد مىباشد ليكن يك اعتبار است كه شامل دو حقيقت نيز مىباشد : 1 - سخن زياد مستلزم پشيمانى زياد است 2 - سكوت زياد هم پشيمانى دارد ليكن اندك . اين دو حقيقتند كه موضوع يك حكم بايد قرار گرفتهاند و آن اين است كه : يك بار پشيمانى بهتر از چندين بار پشيمانى است و همين بايد مبناى يك بايد ديگرى قرار گرفته و آن اين است كه بايد زياد سكوت كرد .
اين گونه احاديث هم بسيارند . چنان كه تشبيه هم كه يك نوع ادراك اعتبارى است در احاديث زيادى آمده و پيوند با حقيقتى پيدا كرده و مبناى يك حكم ديگر قرار گرفته است ؛ يعنى حقيقت اصل شده و تشبيه فرع و حكم « بايد » فرع ديگر يا فرع بر فرع . مثل اين حديث : « . . . اگر سخن گفتن از نقره است شايسته است كه سكوت از طلا باشد » . « 2 »
و اين حديث : « اگر گمان كنى كه سخن گفتن از نقره است حتماً كه سكوت از طلاست . » « 3 »
هامش
( 1 ) - / 17117 احكام العشره
( 2 ) - / همان
( 3 ) - / 15117 احكام العشره