اميرالمؤمنين على عليه السلام به مردى افتاد كه حرفهاى زيادى مىزد . حضرت توقف نموده فرمود : « . . . تو بر دو فرشتهى نگهبانت نوشتهاى را املاء مىكنى كه به سوى پروردگارت ببرند پس به آنچه برايت مفيد است تكلم كن و آنچه كه فائدهاى برايت ندارد رها كن . » « 1 » يعنى چون همهى حرفهايت به خداوند مىرسد و او دقيق است بايد رعايت كنى .
رابطه بايد و هست به حدى روشن است كه بسيارى از روايات كه بيان كنندهى هستها هستند در ذهن عرف و هر بيننده و خواننده به عنوان مقدمهاى براى بايدها محسوب مىشوند و امامان نيز اين مطلب را مىدانند و هيچ تذكر ندادهاند كه : مواظب باشيد از اين حرفهاى ما استفادهى بايد نكنيد زيرا بايد به هست مربوط نيست !
مثلًا شما خودتان در اين قبيل روايات دقت كنيد ، چه مىفهميد ؟ به نظر شما امامان ما به چه منظور اين مطالب را ذكر كردهاند :
« زمانى بر مردم مىرسد كه سلامت 10 جزء دارد و 9 جزء آن در كنارهگيرى از مردم است و يكى هم در سكوت » . « 2 »
آيا شما اين طور برداشت نمىكنيد كه منظور اين است كه در چنان زمانى بايد از سياست و ورود در مسائل روز مردمى - اختلافات - پرهيز كرد ؟ يعنى رابطهى بايد با هست . ( البته فعلًا صحبتى در معناى كلّى و موردى حديث نداريم كه منظور چه زمان و چه خصوصياتى است ) .
« خداوند به چيزى همسان با سكوت و رفتن به سوى كعبه عبادت
هامش
( 1 ) - / 5120 احكام العشره
( 2 ) - / 13117 احكام العشره