تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
از حال يا آينده و گذشته سخن مىگويند قضيه‌اى را نتيجه گرفت كه در آن « بايد » باشد ؟ . . . واژه‌ى بايد واژه‌ئى است كه هيچ قضيه‌ى علمى داراى آن نيست ! و به همين جهت از انباشتن صدها مقدمه‌ى علمى حتى نيم نتيجه هم نمىتوان گرفت ، كه اخلاقى و « بايد » دار باشد . . . اينك مىتوان به روشنى دريافت كه چرا منطق جباران ، برده‌داران ، نژادپرستان و پيروان اخلاق كمونيستى ، منطقى سست و ويران است . جباران مىگفتند : طبيت تحميل‌گراست ، ضعيف‌كش و قوىپرور است ، پس بايد تحميل‌گر و ضعيف‌كش بود . نژاد پرستان مىگفتند : طبيعت بين نژادها فرق گذاشته است پس بايد بين آن‌ها فرق گذاشت و پيروان اخلاق كمونيستى مىگفتند : در طبيعت مبارزه‌ى اضداد هست پس بايد مبارز و دشمن‌شكن بود . مىگفتند : پيروزى پرولتاريا حتمى است پس كارگران جهان بايد متحد شوند . . . اين سخنان را آنان هيچگاه بدين عريانى و آشكارى نمىگفتند . در پوشش احترام به طبيعت ، عمل از روى فطرت ، همگامى با تاريخ و . . . عرضه مىكردند . . . . . » . اميد است نرنجند اگر بگوييم : خوب است نويسنده‌ى مزبور پس از دقت و مطالعه‌ى بيش‌تر حمله و هجومى هم به خدا و پيامبر و ائمه مىبردند كه اين همه از توصيف به حكم رسيده‌اند و احكام و دستورات را تعليل به هست‌ها كرده‌اند و فى المثل براى لزوم پيروى از دين به فطرى بودن آن استدلال كرده‌اند : « رويت را براى دين بپادار ، فطرت الهى كه مردم را بر آن آفريده ، خلقت الهى تبديل ندارد . » « 1 » مىبينيد كه چه صريح
هامش
( 1 ) - / قرآن كريم ، سوره روم 30 : « فاقم وجهك للدّين حنيفاً فطرة اللَّه الّتي فطر الناس عليها لا تبديل‌لخلق اللَّه ذلك الدّين القيّم »