تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
مىگويد : دين فطرى است و اين فطرت هم دائمى است و هرگز بدل نمىشود و بايد در برابر چنين دين تسليم باشى . توصيف دين به فطرى بودن و ابديت به چه منظورى جز مقدمه براى وجوب تسليم ، بيان شده است ؟ در آخر آيه آمده است كه « ذلك الدّين القيّم » يعنى دين محكم و قادر بر اداره انسان چنين دينى است ؛ يعنى دينى كه بر اساس فطرت باشد ؛ يعنى بايدهايش به هست‌ها مربوط باشد و بر اساس حقايق طراحى شده باشد . و قرآن كريم براى قانون لزوم اجتناب از شراب و قمار به اراده و قصد شيطان كه يك « هست » مىباشد استدلال مىكند « 1 » ؛ استدلال به « پليد بودن و از كار شيطان بودن » « 2 » نيز كه در آيه‌ى پيش از آن آمده است به نظر من از همين باب است . منظور از پليد و عمل شيطان معناى بدى و زشتى نيست بلكه يك امر واقعى است . قرآن كريم براى حكم و قانون سرپرستى مردان نسبت به زنان ( سوره‌ى نساء آيه‌ى 33 ) اين طور استدلال مىكند كه چون خداوند يكى را بر ديگرى برترى داده است « 3 » يعنى فضيلت تكوينى يكى بر ديگرى ( ولابد مسأله‌ى عقل و عاطفه منظور است ) ، موجب مىشود كه بگوييم در محيط خانه - كه حتماً همچون همه‌ى زندگىهاى اجتماعى كوچك و بزرگ بايد كسى هم به عنوان رئيس باشد ، گرچه اصرار بر اين است كه با محبت ، اداره شود - مديريت اوليه با مردان باشد . « 4 »
هامش
( 1 ) - / إنّما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر اللَّه وعن‌الصلاة فهل أنتم منتهون ؟ ( مائدة ، 91 ) ( 2 ) - / إنّما الخمر والميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه ( مائدة ، 90 ) ( 3 ) - / الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل اللَّه بعضهم على بعض ( نساء ، 34 ) ( 4 ) - / و اين صحيح نيست كه بگوييم در خانه ، مردان « قوّام » اند و رشته كارها را به دست دارند ولى در جامعه كه خانواده بزرگ‌ترى است ، زنان بتوانند سر رشته‌دار باشند . از متون شرعى اين طور مىفهميم كه چون عواطف زن‌ها غالب است نبايد كارهاى سخت مديريت به آن‌ها سپرده شود كه ممكن است با كمترين مسأله‌ى عاطفى تغيير جهت بدهند . البته استثنا در ميان افراد ضررى به اين قانون ندارد . اگر بخواهيم قانون را با موارد استثنا بشكنيم كارها با يك گواهى پزشكى به هم مىريزد
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 414 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي