مختصر دليل مزبور كه اولين بار به وسيلهى هيوم ابراز شده است چنين است : « عقل ( فهم ) يعنى كشف صدق و كذب قضايا ؛ صدق و كذب هم چيزى نيست جز انطباق و يا عدم انطباق با روابط واقعى مفاهيم و با وجود واقعى اشياء خارجى . هرچه مشمول اين انطباق و عدم انطباق نشود صحيح و يا غلط نمىتواند بود ، و هم بدين سبب موضوع تحقيق عقل واقع نخواهد شد . بديهى است كه عواطف ، اميال و اعمال ما به هيچ روى مشمول اين گونه صدق و كذب نمىشوند . . . و از اين رو ممكن نيست كه آنها را صحيح و يا خطا دانست و يا آنها را مخالف يا موافق عقل محسوب كرد . . . كارها مىتوانند قابل ستايش يا قابل سرزنش باشند اما منطقى نمىتوانند بود . ستايشپذير و سرزنشپذيرند . نه منطقى و غير منطقى » . « 1 »
نويسندهى دانش و ارزش در فصلى ديگر براى توضيح غير منطقى بودن استنتاج بايد از هست مىگويد : « در هر استنتاج منطقى بايد : 1 - نتيجه با مقدمات مناقض نباشد و 2 - نتيجه نبايد مشتمل بر واژهاى باشد كه مقدمات خالى از آن باشد كه در اين صورت بيگانه مىشود و 3 - صدق و كذب نتيجه نبايد براى مقدمات بىتفاوت باشد ، آنگاه مىگويد :
. . . در شعاع تحليلهاى فوق استنتاج اخلاق از علم ، و اعتبار منطقى آن را بيازماييم و آشكار كنيم كه چرا نمىتوان از هستها به بايدها رسيد . . .
فرض كنيم قياسى تشكيل دادهايم بدين صورت : سيانور كشنده است و هر كس سيانور بخورد مىميرد و يا . . . توصيفاتى از اين دست كه علوم آنها را مىيابند و مىآموزانند . چگونه مىتوان از چنين مقدماتى كه سراسر توصيف و خبرند و به هست يا نيست ختم مىشوند و يا به صيغهى خبرى
هامش
( 1 ) - / رسالهاى دربارهى طبيعت بشر ، ص 510 ، به نقل دانش و ارزش