تشبيه جامعه به فرد در اعتبار رئيس ( سر ) ، و سوء استفاده از اين تشبيه ، و فقط مقام فكر ( بدون كار ) را به رئيس دادن ! نيز از همين سوء استفادههاست ، يعنى از كمى در دقت در رابطه تشبيه با واقعيت .
درست است كه تشبيهات خطرناكند ولى خطر در بر هم زدن قوانين تشبيه است ، نه در تشبيه صحيح ، و با حفظ رابطهى با واقعيت . اين هم يك واقعيت است كه چه بسا تشبيهات مىتوانند خدمات بسيار ارزندهاى به بشريت عرضه بدارند . نبايد آثار مفيد و منافع تشبيهات ناديده گرفته شوند و نيز نبايد آزاد و بىحساب باشند .
نويسندهى مزبور اختلاف نظر در برداشت از طبيعت را اين طور بيان مىكند : « آيا هر علمى آموختنى است ؟ هر چه را مىتوان آموخت بايد آموخت ؟ . . . هر جا هر كس مىتواند ، بايد اعمال قدرت كند ؟ اعمال شهوت به هر قدر كه دل مىخواهد مجاز است ؟ آيا هرچه ممكن است مطلوب است ؟ آيا هميشه همهى اميال را بايد راه داد ؟ . . . بحث بر سر اين كه كدام ميل طبيعى و تا چه قدرش طبيعى است و كدام ميل غير طبيعى است سؤالى است ابدى كه جز با دلخواه كردن معيارها بدان پاسخ نمىتوان داد . . . ميل به مذهب امروزه از طرف گروهى غريزهاى طبيعى شناخته مىشود در حالى كه كسان بسيارى آن را جز يك عادت نامطلوب خرافى و خطرناك و لازم به درمان نمىدانند . كشتن بسيارى از اميال و خواهشهاى دل و وسوسهى شيطانى انگاشتن آنها ، طريقهى جاودانى زاهدان و عارفان و فتواى مذاهب بوده و هست . هر ميلى بدين دليل كه هست ايجاب نمىكند كه بايد اعمال گردد ؛ يعنى از هست به بايد باز هم راهى نيست . . . »
وقتى در مطالب بالا خوب دقت كنيد به وضوح دريافت مىكنيد كه
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 410
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٤١٠