اما پندارها تابع اميال ما هستند و وقتى از پندارها بخواهيم پلى به حقايق بزنيم لازمهاش اين مىشود كه حقايق نيز به فرمان اغراض ما باشند . . . » . « 1 »
يعنى درك حقايق به اختلاف افراد فرق مىكند و تشبيهات نيز كه بر اساس دركهاى اعتبارى است همينطور متفاوتند و اين هرج و مرج است . مثلًا يكى دربارهى سفر مىگويد :
چون مرد سفر كند پسنديده شود * خاك قدمش سرمهى هر ديده شود
پاكيزهتر از آب نباشد چيزى * هرجا كه دو روز ماند گنديده شود
ولى مرشد شيخ احمد خضرويه به او مىگويد : چقدر سفر مىكنى ؟ ! و او مىگويد : اگر بمانم مىگندم ، مرشد مىگويد : كن بحراً لا تنتن / دريا باش كه نگندى .
ناصر خسرو علوى دربارهى بىثمرى درختان مىگويد :
بسوزند چوب درختان بىبر * سزا خود همين است مر بىبرى را
ولى سعدى مىگويد :
« به سرو گفت كسى ، ميوهاى نمىآرى ؟ * جواب داد كه آزادگان تهى دستند »
تشبيهات ضابطهى درستى ندارند و تابع پندار ما هستند به خلاف حقايق كه تابع پندار ما نيستند .
نويسندهى مزبور ، جملات مورخ مشهور انگليسى - توين بى - در كتاب « كاوشى در تاريخ » را نيز به كمك مىگيرد و البته نوين بى هم از دانشمند جامعهشناس ديگرى به نام « كول » كمك مىگيرد . آنها كسانى را كه بر اساس يك تشبيه ، جامعه را به حكم ماشين يا مذهب يا پيكر يك انسان مىدانند و به تعبير كول حتى با خدا عوضى گرفتهاند ، شديداً محكوم
هامش
( 1 ) - / دانش و ارزش ، ص 263