رابطهى جهانبينى و ايدئولوژى را قطع كردهاند و پيوند « خلق » و « امر » را بريدهاند .
اشكال اول
1 - گفتهاند اگر بخواهيم بايد را به هست مربوط كنيم به همان نسبت كه در درك هستها اختلاف وجود دارد در بايدها و حقوق نيز اختلاف نظر بوده هر كسى برداشت خود را قانون صحيح مىداند . « پول هازار » مورخ فرانسوى را ببينيد دربارهى مسألهى خود كشى چنين مىگويد :
« حقيقت اين بود كه هرگاه با طبيعت در مورد هر قضيهى خاص مشورت مىكردى جواب او ، هم آرى بود هم نه ! آيا خودكشى قانونى است ؟ آرى ، چرا كه طبيعت اجازه مىدهد . اگر كسى زندگى را منفور و غير قابل تحمل بيابد و در اثر آن خود را از ميان بردارد در حقيقت اطاعت نيرويى را كرده است كه با ريختن چنين رنجى عظيم بر سر او وسيلهى رهايى از آن را نيز به دست او داده است . . . بار ديگر مىپرسيم آيا خودكشى قانونى است ؟ نه ، چرا كه روش طبيعت حفظ نسل و نوع است و خودكشى قدمى است بر خلاف اين قانون طبيعت ؛ طبيعت مىخواهد هرچه را آفريده است حفظ كند و اين حق آفريده شدگان نيست كه خود معين كنند چه وقت مىخواهند به زندگى پايان دهند » . « 1 »
نويسندهى كتاب دانش و ارزش اين دليل را آن قدر مهم مىداند كه به دنبال محكوم كردن سوء استفاده از تشبيهات مىگويد : « و همين است دليل اين كه اعتباريات نمىتوانند مولّد حقايق باشند و يا افكار اعتبارى با افكار حقيقى رابطهى توليدى داشته باشند ؛ چرا كه حقايق تابع ما نيستند
هامش
( 1 ) - / افكار اروپائيان در قرن هيجدهم ، ص 365