تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
مور انگليسى نيز در كتاب « مبانى اخلاق » كه به سال 1903 نشر داد همين مطلب را با تعبيرهاى ديگرى بيان نمود . پالمر هم در ص 364 تاريخ جهان نو مىگويد : « . . . فرضيه‌ى سياسى را نمىتوان به معناى دقيق علمى محسوب كرد . علوم درباره‌ى چيزهايى است كه وجود دارد . . . علوم نمىگويد كه چه چيزهايى بايد وجود داشته باشند . . . » . فيليسين شاله نيز مىگويد : « . . . در هيچ يك از علومى كه تا به حال مطالعه كرده‌ام قاعده و دستورى براى طرز رفتار و كردار بشر تعيين نمىكنند و فقط چگونگى امور را آن طور كه هست بيان مىنمايند نه آن طور كه بايد باشد و بهتر است كه باشد و چون بشر احتياج دارد به اصول و دستورهايى كه طرز رفتار و كردار او را معين سازد و طريق صواب را ارائه كند و علم از برآوردن اين منظور عاجز است بحث ديگرى كه به نام اخلاق مىخوانند ، لازم و ضرورى است » . « 1 » همان‌طور كه ملاحظه مىكنيد ظاهراً فيليسين شاله مىخواهد رابطه‌ى اخلاق را با علم ، و بايد را با هست ، قطع كند . كانت آلمانى هم از اين نظر كه مبناى خير و نيكى را صرفاً پيروى از تكليف يا عزم بر اداى تكليف مىداند ممكن است همان‌طور كه در پايان دفتر دوم « 2 » اشاره كرديم جزو اين دسته قرار بگيرد . بنا به عقيده‌ى كانت نيز در عمل به قوانين ، ما به « حقيقت » و « هست » كارى نداريم و فقط چون قانون است عمل مىكنيم و تصميم بر پيروى آن بايد داشته باشيم . او چنين مىگويد : « اراده‌ى خير يك كلمه است و بس و آن پيروى از تكليف
هامش
( 1 ) - / فلسفه‌ى علمى ، ص 238 ( 2 ) - / صفحه‌ى 225 ، همين كتاب