از شما مىپرسيم بيان قصهى يوسف در قرآن كريم بر چه اساسى و براى چه هدفى است ؟ مگر نمىخواهد بگويد كه از روش يوسف كه نسبت به شما يك واقعيت خارجى است درس بگيريد و عمل كنيد ؟
هدف از بيان قصهى يونس چيست ؟ مگر نمىخواهد به پيامبر صلى الله عليه و آله بفهماند كه نبايد مانند يونس كم تحمل باشى ؟ بايد از سرانجام كم صبرى يونس درس بگيرى و تحمل پيشه كنى ؟
اين كه مىگوييد : « بيان سنن الهى در قرآن براى تجربهاندوزى است نه ساختن بنياد اخلاق علمى . . . « 1 » و حتى بيان تسبيح موجودات هم هرگز به عنوان مقدمه براى دعوت انسان به تسبيح نيامده است » . « 2 » به هيچ وجه صحيح نيست ؛ تجربهاندوزى چه معنى دارد ؟ اگر هست و بايد رابطهاى ندارند تجربه براى چى ؟ تسبيح موجودات به چه منظور بيان شده است ؟
آيا منظور فقط بيان يك واقعيت بدون كمترين اثر است ؟ فقط يك اثر علمى بىارتباط به حالات و رفتار ما منظور است ؟ !
تاريخ هرچند حكايت از رفتار و اعمال گذشتگان مىكند ليكن هر عملى پس از انجام ، يك « هست » مىشود و از دايرهى « بايد » خارج مىشود ؛ پس تاريخ سراسر « هست » هايى است كه براى عبرت آيندگان ضبط مىشود تا از اين هستها بهرههاى بايد و نبايد بگيرند .
همهى كلمات نهج البلاغه در موضوع بهرهگيرى از تاريخ بر همين اساس مىباشد . مثل اين جملات : «
واحذروا ما نزل بالامم قبلكم من المثلات بسوء الافعال وذميم الاعمال . فتذكروا في الخير والشر أحوالهم .
وأحذروا أن تكونوا أمثالهم . فإذا تفكرتم في تفاوت حاليهم فالزموا كل أمر
هامش
( 1 ) - / تعبيرهاى نويسندهى مزبور در كتاب دانش و ارزش
( 2 ) - / همان