تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
بايد رابطه‌اى نيست ولى اگر گفت : قوه‌ى اراده به وسيله فلان بيمارى به كلى از ميان مىرود پس نبايد از آن‌ها خواست ، آن وقت مىگوييم : احسنت ، چه خوب گفتى ؟ آقاى محترم ! مگر منشأ اشكال در رابطه‌ى بايد با هست ، اثبات و كلمه‌ى « بايد » بود ؟ مگر اشكال جز اين بود كه اعتبار و قانون و حقوق ( چه بايد و چه نبايد فرق نمىكند ) از هست و حقيقت زائيده نمىشود ؟ مشكل ما اعتبارى بودن قانون و امر و نهى بود نه خصوص « بايد » تا بگوييم زنده نمىكند ولى مىميراند . اگر رابطه‌اى ميان اعتبار و هست نيست ، چگونه مىتواند بميراند ؟ اين گونه تفكيك كردن فقط شعبده است ! وقتى قانون با تكوين و فطرت كارى ندارد و ارزشى برايش در اين رابطه قائل نيستيد بگذار تا تصادم كند ! - تصادم دستورها با واقعيت‌ها كه شما مطرح مىكرديد - البته رعايت اين تصادم بهترين دليل رابطه است . و اما مسائلى كه در رابطه‌ى با پزشكى و اقتصاد و غيره مطرح مىكنيد عميق‌تر از اين‌هاست كه بخواهيم در اين مختصر به همه‌ى ابعاد آن‌ها توجه كنيم ولى به طور فشرده مىگوييم و ابتدا مىپرسيم : واقعيت و عدم واقعيت چيست ؟ اين كه مىگوييد « با واقعيت تطبيق نمىكند » منظورتان چيست ؟ يعنى مردم معمولى عملًا اين طور هستند كه تحت تأثير اين عوامل قرار دارند و به حقيقت عمل نمىكنند ، خوب ، مردم معمولى خيلى كارهاى خلاف انجام مىدهند ؛ دستورهاى اخلاقى هم براى جلوگيرى از آن‌هاست و تا حدود زيادى هم موفقيت‌آميز مىباشد . منتها گاهى كمتر و گاهى بيش‌تر ، و آن‌جا كه كم‌تر موفق است حتماً علتى دارد ؛ جهات داخلى مربوط به ارگانيزم بدنى و روانى شخص و يا جهات خارجى مربوط به محيط و القائات و تأثيراتش . كسانى هم هستند كه بر تمام اين
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 398 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي