ناشدنى است تا هوس انجام آن را نكنيم و به انجام آن نيز فرمان ندهيم . تا كنون آموختهايم كه كشفهاى علمى هيچگاه نمىتواند اصول اخلاقى بيافريند ؛ اينك مىآموزيم كه ولى اين كشفها مىتوانند اصولى اخلاقى را كه اجزاءپذير نيستند آشكار سازند . . .
« گرچه نمىتوان به كمك علم و شناخت طبيعت ، دستورى اخلاقى را ثابت نمود اما مىتوان آن را باطل كرد . علم ، اخلاقآفرين نيست اما اخلاقىكش هست . زنده كردن از او ساخته نيست اما ميراندن در توان اوست . . . گفته بوديم كه دستورها و اندرزهاى اخلاقى لغوپذير و گريز پذيرند ، بر خلاف قوانين طبيعى كه سرپيچى از آنها ممكن نيست . اينك مىافزاييم كه اگر دستورى اخلاقى هميشه لغو شود يا هيچ گاه امكان لغو كردن آن نباشد ناگزير از حوزهى دستورهاى اخلاقى مؤثر بيرون خواهد رفت . اگر بگوييم بيش از توانائيت راه مرو و يا بيش از دارائيت خرج مكن دستورهايى هستند كه هيچگاه تخلف از آنها ممكن نيست . . .
« علم ميزان توانايى مخاطبى را كه به او اندرز اخلاقى مىدهيم معلوم مىكند و همين كه معلوم شد انجام كارى از توان كسى يا جامعهاى خارج است اندرز ما به سخنى بدل مىشود كه همواره شكست خواهد خورد و هميشه لغو خواهد گشت . . . امروزه به بركت علم براى ما مسلم است كه بيماران مبتلا به هيپوتيروئيديسم يعنى كسانى كه ترشحات غدد تيروئيد آنها بيش از مقدار متعارف است به هيچ روى قادر به تسلط بر خشم خويشتن نيستند و دستور فرو خوردن خشم به آنان دادن ، دستورى است كه همواره شكسته مىشود و از اين رو دستورى غير اخلاقى است . . . اگر فرض كنيم كه به روشهاى علمى مسلم گردد كه همهى مردم مبتلا به هيپوتيرو ئيديسماند و اين خصوصيتى است كه همراه هر انسان هست در
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 395
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٩٥